دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

امروز صبح مثل اكثر روزها دو سه تا عروسك كوچولو برداشتم و رفتم كه با يك نمايش ساختگي آهو رو بيداركنم . توي اين روزهاي گرم تابستون هم آهو مجبوره زود پاشه و به مهد بره و حداقل كاري كه من ميتونم بكنم اينه كه با شركت دادنش توي اين نمايش عروسكي ، با لبخند و انرژي بيدارش كنم و به اين بهانه به حرفش بيارم تا خواب از سرش بپره . وقتی رفتم بالای سرش ديدم که مثل يک فرشته آروم خوابيده .  ياد تختهای خالی از جوجه های  نوشی  افتادم . توي اين روزها هروقت كه فرصت وبگردي پيدا كنم ، اولين وبلاگي رو كه براي خوندن باز مي كنم وبلاگ نوشيه و تا وقتي كه صفحه باز بشه خدا خدا مي كنم كه با خبر خوشي از بچه ها روبرو بشم . اميدوارم كه نوشي عزيز با اخبار مثبتي از دادگاه برگرده . لطفا" بيايد به صورت دسته جمعی براش دعا كنيم .

روز جمعه توي پارك طالقاني يك زنبور بازوي آهورو نيش زد . البته مشكل خاصي پيش نيومد و فقط چند دقيقه اولش كمي درد و سوزش  داشت ولي اون چيزي كه بعدش سوژه خنده شده بود ، اين بود كه آهو به محض ديدن زنبور جيغ زد : " مااااماااان ... هيووووووووولااااااااا " . و من بهش مي گفتم كه وقتي بزرگ شدي براي بچه ات اين جريانو كه از شدت ترس زنبورو به شكل هيولا ديده بودي تعريف مي كنم . عمه من تعريف مي كنند كه زماني كه من حدودا" دوساله بودم ، يك روز توي آشپزخونه  پيش عمه كه  داشته ماهي سرخ مي كرده نشسته بودم . يك دفعه جيغ مي زنم : " عمه جوووون ، اين مدسه (منظور همون مگسه است ) اومده منووو بخووره ! " . و آهو هميشه از يادآوري اين خاطره كه عمه جون براش تعريف كرده بود ، لبخند شيطنت آميزي ميزد كه حاكي از شادي پنهاني گرفتن يك نقطه ضعف از يه بزرگتر بود و اين بار من ميخواستم تلافي كنم و كلي سر اين قضيه با هم چونه زديم و خنديديم.

 

جوجه اردك هم حالش خوبه و تا حالا به برنج و ماكاروني بيشتر از هرغذاي ديگه اي علاقه نشون داده . البته درصورت نبود اين دو غذا به خرده نون يا ميوه و سبزي خرد شده يا رنده شده هم رضايت ميده . بيش از حد خرابكاري مي كنه و علاقه اي هم به آب بازي يا شنا نشون نميده و به محض اينكه توي آب ميندازيمش دستپاچه ميشه و خودشو از تو آب ميكشه بيرون .

 

[ چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٤ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب