دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

  1. ني ني خواهرم به اميد خدا هفته آينده به دنيا خواهد آمد . پسرك بي حيا ديروز كه مامانش رفته بوده سونو گرافي ، مثل دفعات قبل رو به دوربين بوده و اولين چيزي كه مشاهده شده ، جنسيتش بوده ... خجالتم خوب چيزيه . خاله حسابي غيرتي شده ها.
  2. بعد از اون جريان مربوط به روز شنبه ( دعواي پدر و مادر كيميا توي مهدكودك ) ، باوجود اينكه من سعي كردم كه آهو رو توي حياط مهد نگه دارم تا شاهد جنگ و جدالهاي توي كوچه نباشه ، كمي ذهنش درگير شده بود و هرچند كه به روي خودش نياورد ولي دو شب پشت سرهم خواب بد ( خواب سوسك و كرم و ... ) می ديد و از من ميخواست كه پيشش بخوابم . تا اينكه پريشب ازش خواستم يكي از عروسكهاشو پيشش بخوابونه تا خواب خوب ببينه . خداروشكر اين شيوه موثر افتاد و صبح كه بيدار شد گفت : " مامان ديشب همه اش خواب باربي ديدم . حالا مي خوام امشب اون دوتا باربي زن و شوهرو پيش خودم بخوابونم تا خواب باربي زن و شوهر ببينم و فكر كنم كه خودمم باربي ام و شوهرمم بغلمه ." !!!  ....ظاهرا" دختر بچه ها تو اين سن خيلي راجع به به ازدواج و عروس شدن حرف مي زنند .   چون نمونه هاي مشابه اينو زياد مي شنوم .
  3. ديروز داشتيم مي رفتيم خونه ، كه يك ماشين خيلي بدجور از توي فرعي پيچيد جلوي من ، يكدفعه آهو گفت : " آقا مواظب باش . اگر بزني به ما ، بابا ماشينو از مامان مي گيره و به جاش نخود فرنگي بهش مي ده . " ... خيلي ربطي نداره ولي اين حرفش منو ياد قصه حسني و خانم حنا يا جك و ساقه لوبيا انداخت ، كه گاوشو برد فروخت و به جاش لوبيا گرفت .
  4.  جوجه اردك هم حالش خوبه . البته كمي آروم شده و از جنب و جوش افتاده و بيشتر لم ميده . نميدونم به خاطر گرماي بيش از حد هوا انقدر بي حال شده يا اينكه ...
  5.  يك دونه جوك هم از نوع آهويي : " يك روز آقا گرگه ميره دم خونه شنگول و منگول و در ميزنه و ميگه : منم منم مادرتون مادر مهربونتون . غذا آوردم براتون . حبه انگور ( يا به قول آهو حپه انگور ) گوشي رو برميداره ميگه : آقا گرگه ما ديگه آيفون تصويري داريم . ديديمت . "

كسي از نوشي خبر نداره ؟

[ چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٤ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب