دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

1-     ني ني خواهرم خيلي شيرين و دوست داشتني بود . يك پسر كوچولو با صورت كاملا" گرد و موهاي مشكي ، لبهاي كوچولوي غنچه كه آدمو به بوسيدن تحريك مي كنه ولي خب ، مقاومت مي كنيم ديگه . قلب كوچولوش عين گنجشك تندتند مي زنه. روي بازوهاش و پشتش پر از مو بود . فكر كنم از اون پسرهاي پشمالو بشه . لپهاش صورتي عين هلو . انگشتها و ناخنهاش كشيده . يك فرشته كوچولو و درعين حال اخمو . وقتي كه خوابه  مرتب فرم قرارگرفتن دستهاشو عوض مي كنه و حالتهاي جالب و بامزه اي رو به وجود مياره . يك كمي قلقلكيه . به محض اينكه به كف پاش دست ميزنيم خودشو جمع مي كنه . بچه بي قراري نيست ولي خب شبها دوست داره زود به زود شير بخوره بنابراين خيلي به مامانش اجازه خواب مداوم و پيوسته رو نميده . ماماني هنوز اونجاست و فكر كنم تا آخر هفته آينده هم بمونه . يك كمي زردي داشت ولي خداروشكر كارش به بيمارستان نكشيد البته خاله رو 3 روز متوالي راهي مطب دكتر كرد و يكبار هم براي آزمايش خون به بيمارستان كودكان برديمش . نافش پنجشنبه شب يعني در روز هفتم تولدش افتاد ... من كه عاشقش شدم و با اشك ازش خداحافظي كردم . هنوز بوشو حس مي كنم . بوي عشق و زندگي ...

2-      از همه دوستاني كه روز مادرو به هرطريق ( ايميل ، آفلاين و... ) تبريك گفته بودند ممنونم . منم باكمي تاخير اين روزو به همه مادراي خوب تبريك مي گم و دستشونو مي بوسم . روزشنبه گذشته ، قبل ازسفر ، بيشتر توي اداره موندم تا كمي كارامو مرتب كنم كه در نبودم مشكلي بوجود نياد ، بعد هم كمي خريد داشتم و حدود ساعت  9 بود كه رسيدم خونه . آهورو اونروز بابايي برده بود . من هديه روز مادرمو همونروز دريافت كردم . يك گلدون پر از گل سفالي را كه خود آهو توي مهد كودك درست كرده بود و كلي هم عطر روش خالي كرده بود با يك بسته آدامس كادو شده و يك كارت پستال خيلي زيبا كه اونهم كار دستي بود . جالب اينه كه گلهاشو كه خشك شده و جدا ميشه مرتب آب ميزنه و دوباره به گلدونش مي چسبونه  .

3-     دندون لق شده دخترم هم ديروز افتاد . دقيقا" 5 سال و يك ماه بعد از دراومدنش . وقتي رفتم مهد دنبالش با لبخندي كه سعي داشت جاي خالي دندونو به رخ بكشه به استقبالم اومد . مربيشم  دندون افتاده رو لاي يك دستمال كاغذي پيچيده بود و توي كيفش گذاشته بود . تمام طول راه هيجان اينو داشت كه اين خبر( به قول خودش خوشحال كننده ) رو به بابايي بده .

4-     توي خونه خواهرم آهورو داشتم حمام مي كردم ( توي خونه خودمون معمولا" خودش حمام مي كنه و هرچقدر دوست داره آب بازي مي كنه و هيچ شامپو و صابون و نرم كننده اي از دستش در امان نيست ) ، عجله داشتم كه زودتر بفرستمش بيرون چون مهمون اومده بود . اونم داشت داد و بيداد مي كرد كه چرا نميذاري بازي كنم . درجواب اعتراض من كه بهش گفتم : " چرا داد ميزني ؟ آرومتر صحبت كن " گفت : " خدا به ما صدا داده كه جيغ هم بزنيم . "  

 

[ یکشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٤ ] [ ۳:٤٦ ‎ب.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب