دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

  1.    تو هفته گذشته عشق كردم با اين ني ني فسقلي خواهرم كه فكر نمي كردم اينقدر عزيز باشه ولي خب حسابي دلمو برده . از بوي خوبش كه هرچي بگم كم گفتم ، بوي بهشت ميده ، بوي عشق و زندگي ، انقدر كه آدمو مست مي كنه . زماني از خواب پا ميشه كه ديگه از شدت گرسنگي بي تابه و نميتونه تحمل كنه . حركاتش وقتي كه مشغول به شير خوردن مي شه خيلي بامزه ست . از شدت گرسنگي نمي تونه درست شير بخوره و سر و صورت و بينيشو چنگ ميندازه و انقدر غر ميزنه و با هول شير مي خوره كه بعدش دل درد مي گيره . يک نيست بهش بگه خب باباجون من يك كم زودتر بيدارشو كه ديگه اينهمه بي تاب نباشي .
  2.    چند روز پيش خونه مامان اينها بوديم و يكي از دوستان خانوادگي قديمي براي ديدن ني ني اومده بودند . طبق معمول آهو دويد جلوي در و بعد از سلام و عليك ، ( طبق روال سابق که هر کادوی بچگونه ای مال اون بود ) كادوي بزرگي رو كه تو دستشون بود تحويل گرفت . يكدفعه ، دو تا دخترشون با هم گفتند كه اين كادو مال ني نيه . آهو هم خيلي آروم كادو رو گذاشت دم در و اومد تو . هرچي باهاش حرف مي زدند سرشو انداخته بود پايين و هيچي نمي گفت . كاملا" حسشو درك مي كردم . از اين ناراحت نبود كه چرا براي ني ني كادو آوردند و براي اون نه . از خودش ناراحت بود كه چرا با اون هيجان رفته كادويي رو كه مال خودش نبوده گرفته تا بهش تذكر بدن كه نه مال تونيست . حسابي بهش برخورده بود و غرورش جريحه دار شده بود . بعد از اينكه باهاش حال و احوال كردند و خواهرم ازش خواست كه بره كادو رو باز كنه ، يخش باز شد . يك ماشين كنترلي خيلي بزرگ و خوشگل بود كه مورد توجهش قرار گرفته بود و به پيشنهاد خواهرم و شوهرش كمي هم باهاش بازي كرد و بعدش جمع آوري شد . همونجا بابايي مهربون باهاش قرار گذاشت كه حتما" براش يك ماشين شبيه اون بخره كه البته اين كارو هم كرد ...بچه ها درعين حال كه خيلي حساسند و زود بهشون برمي خوره ، خيلي زود هم دلخوريشونو فراموش مي كنند و اگر ما بزرگترها تو رفتارمون كمي ظرافت به خرج بديم و ريزه كاريها رو رعايت كنيم مشكلي پيش نمياد . تو اين جريان ، همينكه خواهرم از آهو خواست كه اون ، كادو رو باز كنه و يا بهش پيشنهاد كردند كه با اون ماشين بازي كنه ، ناراحتيشو فراموش كرد و يادش رفت كه چند دقيقه قبلش چه حالي داشته . 
  3.  بعضيها از من درمورد اسم آهو سؤال مي كنند كه آيا اسم واقعي خودشه يانه ؟ همونطور كه توي پستهای اولم نوشته بودم ، آهو اسم واقعي دخترم نيست ، همونطور كه آنا هم اسم واقعي من نيست . قبلا" گفتم   ولي بازم ميگم ، ايده دوشس رو از يكي از دوستانم گرفتم كه گاهي اوقات كه ته آرايشي داشتم وريمل ميزدم به من مي گفت : شبيه دوشس گربه هاي اشرافي شدي . منم وقتي وبلاگو شروع كردم ميخواستم دخترم رو به اسم مري ( دختر دوشس ) معرفي كنم ولي خودش ازم خواست كه اسمشو آهو بذارم و گفت كه از گربه خوشش نمياد . اينجوري شد كه من شدم دوشس و اون شد آهو . در مورد آنا هم بد نيست بدونيد كه مخفف اول اسم واقعي من و آهو و بابائيه و درضمن اسم دختر هم هست كه تا حدودي هم وزن اسم خودمه و ديگه اينكه معني مادر هم ميده ( البته در زبان تركي – با تذكر اينكه من ترك نيستم ) و از اين جهت هم بي ربط به من نيست .... بگذريم . چه فرقي مي كنه كه من با چه اسمي اينجا بنويسم ؟ مهم اينه كه خود من ، آنا و آهو رو باور كردم . پس حتما" شما هم باور كرديد. مگر آلوشا و ناشا ، گيگيل ، مان جان ، خرگوشك ، پبل ، مي گل و گل چه و ... رو باور نكرديم ؟  

 

 

پي نوشت :

۱- يك ايميل از نوشي داشتم كه نوشته بود روزها و شرايط بدي رو مي گذرونه . لطفا" براش دعا كنيد .

 ۲- نمی دونم چرا تنظيم خطوطم به هم خورد . هرکاری هم کردم درست نشد .  

 

 

 

[ یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٤ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب