دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

ديروز آهو يك برگه از مهد آورده بود خونه كه مضمونش ان بود :

" خانواده هاي عزيز

در يك طرح عمومي قرار است روز 24 آبان هرچيزي را كه ما را از هم دور مي كند ، كنار بگذاريم تا بياموزيم در كنار هم بودن چه لذتي دارد .

در واقع تلويزيون ها ، كامپيوترها و ماهواره ها باعث شده اند كه ارتباطات عاطفي خانواده ها به صفر برسد !

پس همگي با هم در يك روز تصميم مي گيريم كه با خاموش كردن آنها اعتراض خود را به اين مسئله مهم حياتي ، يعني دور شدن انسانها از هم نشان دهيم .

ابتدا براي يك روز همه چيز را خاموش مي كنيم تا آرام آرام درك كنيم كه چگونه آنها را به اختيار خود درآوريم و به جاي پرداختن به آنها به فعاليتهايي مثل پارك رفتن ، قدم زدن كنار يكديگر ، بازي با فرزندانمان ، غذايي در محيط صميمي يك رستوران ، صحبت و گفتگوي دورهمي و ... را انجام دهيم .

همه با هم سه شنبه 24 آبان را فراموش نمي كنيم و با خاموش كردن تلويزيون و مشتقاتش ، آتش مهر و محبت ، ارتباط و درك و فهم يكديگر را در درون خود شعله ور مي سازيم . "

بعد از خوندن اين متن ، آهو ( با شيطنت خاص خودش ) گفت : " يعني آتيش روشن كنيم و عين سرخپوستها دورش برقصيم و هولا هولا ( يا يك چيزي تو اين مايه ها ) بخونيم ؟ "

حالا از شوخي گذشته ، اگر موافقيد بد نيست شما هم امتحان كنيد . نظرتون چيه ؟

 

 

امروز تولد خواهر كوچيكمه ( من دو تا خواهر دارم ) . اين خاله مهربون ، كه يكي از بي نظير ترين خاله هاي دنياست و هميشه با كارهاي قشنگش حس خوبي به آهو ميده ( به قول ميگل و گلچه ) ، امسال هم مثل پارسال به مناسبت تولدش آهو رو براي ناهار بيرون برد . البته با اين تفاوت كه برنامه پارسال درست روز تولدش و با 3-4 تا از همكلاسيهاي دانشگاهش بود ولي چون امسال برنامه كلاسش با آهو هماهنگ نشد ، اين مهم در روز پنج شنبه و دونفري انجام شد و فقط خدا مي دونه كه اين كار چقدر براي آهو لذت بخشه و چقدر از بودن با خاله و دوستاش احساس بزرگي مي كنه . مخصوصا" اينكه امسال علاوه برناهار يك قرار سري هم با هم داشتند و اون خريد يك دفترچه خاطرات خيلي خوشگل بود كه قراره از زبون آهو و به قلم خاله ، خاطرات آهو توش نوشته بشه ، كه تا الآن حدود 4-5 صفحه اش پرشده  .

جالب اينه كه قبل از بيرون رفتن ، آهو از آرميا ( پسرخاله 3ماهه اش – پسر اون يكي خواهرم ) عذر خواهي كرده بود از اينكه نمي تونند اونو با خودشون ببرند و براش توضيح داده بود كه چون كوچولوا‌‌ِ و نمي تونه غذا بخوره ، بايد تو خونه بمونه و انشاالله وقتي بزرگ شد اونو هم با خودشون مي برند ... چقدر خدا را شاكرم از اين بابت كه عزيزان مهربوني در كنارم هستند كه مي تونند لحظات قشنگي رو براي دخترم بسازند . خواهر گلم تولدت مبارك ...

 

[ یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٤ ] [ ٩:٠۸ ‎ق.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب