دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

1 - جمعه داشتم با آهو بازي كلماتو انجام مي دادم . به اين شكل كه مثلا" مي گفتم يك كلمه بگو كه با" اِ " شروع بشه يا " تو " يا چيزهايي از اين قبيل ... تا رسيديم به كو ، بعد از گفتن كوه و كوزه و كوچه ، ديدم چند ضربه زد به باسنش و اشاره كرد بهش و خنديد ... ولي اسمشو به زبون نياورد . منم هم خنده م گرفته بود و هم متعجب از اينكه اينو از كجا ياد گرفته ؟ !!! ديروز كه داشتيم از سركار و مهد برمي گشتيم ، توي راه گفت : " مامان ، پانيذ حرفهاي خيلي بدي مي زنه " پرسيدم : مثلا" چي ميگه ؟ گفت : " آخه نمي تونم بگم . اگر بگم دهنم بدبو ميشه . " خلاصه راضيش كردم كه اشكالي نداره . آدم اين چيزهارو بايد براي پدر و مادرش بگه . تا اينكه گفت : " هروقت اميرعلي ميخواد بره دستشويي ، پانيذ ميگه نگاه كن داره كو...شو تكون ميده . " وقتي اين موضوعو براي بابايي تعريف كردم گفت كه آهو اين جريانو براي اونم گفته ... ياد بچگي خودم افتادم كه بعضي از كلمات زشتو كه ياد مي گرفتم دوست داشتم يكجوري تكرار كنم . در عين حال نمي خواستم مورد مواخذه هم قرار بگيرم ... به هرحال اينم يك روش براي تكرار بي خطره ديگه ....

2- راستي ديدين بچه ها بعضي وقتا چه جوري مارو خيط مي كنن و اينجور مواقع هيچ علامت و اشاره و چشم و ابرويي هم كارساز نيست ؟ پريرو ز خونه مامانم اينها بوديم . خاله ام هم اونجا بودن . يادم نيست چه صحبتي شد كه يكدفعه آهو گفت : " مامان ، خاله سوسن كه خاله من نيست . " منم از اونجايي كه ميدونم خاله ام خيلي آهو رو دوست دارن وممكنه ناراحت بشن ، گفتم : " مامان جون مگر تو هميشه نميگي من 3 تا خاله دارم ؟ " ( خدائي هميشه همينطور مي گفت يعني دوتا خاله هاي خودش و خاله منو با هم حساب مي كرد . ) گفت : " نه ، من هميشه خاله سوسنو يادم ميره . من هميشه خونواده رو حساب ميكنم . " من اومدم درستش كنم ، گفتم : داييهات چي ؟ ( آخه من برادر ندارم ، عوضش سه تا پسر خاله دارم كه آهو به اونها ميگه دايي هروقت هم هرجا گفتم آهو دايي نداره ، كلي با من دعوا كرده كه مامان يادت رفته من سه تا دايي دارم ؟ ) گفت : " آره يك دايي دارم . دايي حسين ."  ( دايي بابايي رو مي گفت ) خلاصه كه خراب اندرخراب شده بود و هيچ جوري نمي تونستم درستش كنم . هرچند كه خاله ام هم موضوع رو شوخي تلقي كرد و ازش گذشت ... 

3 – مي دونم اكثركساني كه ميان اينجا بچه هاشون از آهو كوچيكترن و شايد تو اين زمينه نتونن كمكي بكنن ولي اگر تجربه اي دارين ممنون ميشم كه به سؤال من جواب بدين . به نظر شما چه آموزشهايي براي يك كودك پيش دبستاني لازمه ؟ اگر منبع اينترنتي هم تو اين زمينه سراغ دارين كه بتونم دسترسي فوري بهش داشته باشم ، ممنون ميشم اگر بهم معرفي كنين . آخه مسئولين مهد آهو ، كتابهاشونو هميشه خودشون طراحي مي كنن و امسال هم سيستمشونو به كل تغيير دادند و بعضي از آموزشهاي كليشه اي رايج رو حذف كردند و بيشتر روي مهارتهاي اجتماعي كار مي كنند . ماهانه يك كتاب به بچه ها ميدن و در پايان ماه كتابهارو براي خونواده ها ميفرستند . 3-4 روز ديگه جلسه اي با حضور والدين براي بررسي نظرات اونها درمورد كتابها دارند . يك مواردي رو خودم براي مطرح كردن در نظر دارم ولي اگر بتونيد كمكم كنيد خوشحال ميشم .

 

[ یکشنبه ٦ آذر ۱۳۸٤ ] [ ۸:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب