دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

آهو امروزم مهمون مامانيه . بدجور مريض شده و هنوز كاملا" خوب نشده  . اميدوارم تا آخر هفته ، براي تولدش سرحال سرحال بشه .

اين روزا به شدت آماده و مشتاق خوندن و نوشتن شده . توي مهد نوشتن اسمشونو به فارسي و انگليسي ياد گرفتند . ( البته آهو فارسي اسمشو كه دوسالي هست بلده . ) حالا توي كوچه و خيابون ، تابلوي مغازه ها ، كيسه هاي خريد و خلاصه همه جا چشمش دنبال حروف آشنا مي گرده . با ديدن "Z" ميگه : مثل آخر پانيذه . " آ " كه مي بينه ميگه اول آرشامه . "P" اول پرياست . "S"  توي اسم اميرحسين دوتا داره . كلمه " پارس" رو ديده بود و مي گفت اولش مثل اول اسم پانيذه . منم كه علاقه منديشو ديدم سعي كردم يك كم كمكش كنم تا كمي بتونه بخونه . پيش از اين اگر كسي بهم پيشنهاد ميداد كه خوندن يادش بدم ، تمايلي نشون نميدادم . آخه مي ترسيدم با اين سيستم خشك و پر از آزمون و خطايي كه ما توي مدارسمون داريم ، توي مدرسه گيج و سر درگم بشه . ولي الان خودش ميخواد و با مشاور آموزشي مهدشون كه صحبت كردم ، بهم گفت : ما اينجا خيلي به صورت خلاصه و محدود ، با بچه ها روي نوشتن و شناخت اعداد و لوحه نويسي كار مي كنيم و آخه تمام اينها رو بچه ها توي مدرسه دوباره آموزش مي بينند و ما سعي مي كنيم وقت و انرژي بچه ها رو براي تمرينهاي كاربردي تر به كار بگيريم و در سطح همه بچه ها كار كنم ولي اگر بچه اي آمادگيشو داره و خودش مشتاقه ، مي تونيد خودتون بهش ياد بديد ، بدون اينكه اجبار و اصراري در كار باشه .  اين بود كه اسم تمامي خونواده رو از پدر بزرگ مادربزرگا و خاله ها و عمه و عمو و پدر و مادر و پسر خاله براش نوشتم و اونم بلافاصله ياد گرفت و حالا خودش مشغول تحليل حروف و شروع و خاتمه اسمهاست . واي كه اين تحليلها چقدر برام شيرين و دلچسبه و چقدر دوباره عذاب وجدان اومده سراغم از اينكه نمي تونم وقت زيادي براش بذارم ...

نقاشيش هم پيشرفت قابل توجهي داشته . نه اينكه بگم بي عيب و نقص مي كشه ، يا مثلا" اجزاء بدن آدمو خيلي متناسب ميكشه ، نه ... تنوع موضوعات نقاشي هاش خيلي زياد شده . تا همين چند وقت پيش ، مثل اكثر بچه ها يك خونه و يك آدم با خورشيد و چند تا كلاغ و نهايتا" چند تا گل و درخت ميكشيد ، ولي حالا سوژه هاش خيلي متنوع شده . مثلا" دوسه شب پيش كشتي دزداي دريايي رو كشيده بود . دزد دريائيه هم چشم بند داشت ، هم يك پاش چوبي بود و هم يك دست نداشت و به جاي اون ، يك دونه از اين قلابهاي فلزي كه توي فيلمها مي بينيم داشت و آرم مخصوص دزدان دريايي هم روي كلاهش و بادبان كشتي بود .

راستي فردا توي مهد هم عكس پاييزه از بچه ها مي گيرند و هم تولده . توي مهد آهو يك روز در هرماه براي متولدين اون ماه تولد مي گيرند . فردا هم تولد آذر ماهي هاست . خود مهد هم كيك و كادو و عكس و فيلم رو كي گيرند وبعد با پدر مادرا حساب مي كنند .   

اين دوتا عکس هم مال زمستون پارساله و توی محل کار من . می گذارم تا دوست خوبم ديگه از کمبود عکس گله نکنه .

[ شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٤ ] [ ٩:۱٩ ‎ق.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب