دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

1 – بعضي از روزها كه با سرويس اداره ميريم خونه ، سر خيابون پياده ميشيم و يك مسير كوتاهي رو تا خونه  پياده ميريم . توي اين مسير يك گل فروشي هست كه هربار از جلوي اون رد ميشيم ، آهو ميخواد كه براي بابايي گل بگيريم . از اونجايي كه صاحب گل فروشي ، داداشه! ( تو دماغي بخونيد) و طبيعتا" سرعتشم خيلي بالاست ، من يك وقتايي كه حوصله نداشته باشم از زيرش در ميرم . يك وقتايي هم مثل ديشب ، اطاعت مي كنم . آقاي گل فروش هم وقتي فهميد كه اين گل رو داره براي باباش مي گيره ، خيلي خوشحال شد و كلي با آهو گپ زد و بيشتر از هميشه طولش داد ولي خب ارزششو داشت چون بابايي از ديدن اين گل كه آهو با ذوق و شوق پشت سرش قايم كرده بود ، خيلي خوشحال شد .... باباي يلدا ، دور نيست روزي كه از سر كار خسته و كوفته بياين خونه ، بعد يلدا خوشگله در حاليكه يك دسته گل پشت سرش قايم كرده بياد به استقبالتون و با عشق و محبت پاكش خستگي رو از تنتون بيرون بياره ....  

2 – دخمرك تصميم بزرگي گرفته و داره عمليش مي كنه ... از حدود 2 ماهگي اين دخترك ما شروع كرد به شست مكيدن . اوايل هرچي سعي كرديم پستونك رو جايگزينش كنيم نشد و نگرفت . با هر دكتري هم كه صحبت كرديم گفتند كه مشكلي نيست و اذيتش نكنيد و غريزه مكيدن در بعضي از بچه ها قويتره و اينجوري آرامش پيدا مي كنه و از اين حرفها . انقدر هم بامزه اين كارو مي كرد كه آدم ضعف مي كرد و من هم كه حساسيتي روي اين مسئله نداشتم اونو به حال خودش گذاشتم . البته گاهي سعي مي كردم كه تركش بدم ولي نميشد و وقتي كه تونست حرف بزنه ، مي گفت كه دوستش داره و مزه توت فرنگي ميده . اما با بزرگتر شدنش وابستگيش به اين شست بيشتر شد و هشدار دكترها هم شروع شد . ما هم هرچي باهاش صحبت مي كرديم و از عواقب اين كاربراش مي گفتيم و گاهي حتي عصباني ميشدم و فشار بهش مياوردم ،  فايده اي نداشت . تا حدود دوهفته پيش كه مريض بود و خونه ماماني بود و من هم همونروز توي وبلاگ والدين ايراني مطلبي در رابطه با ترك اين عادت خوندم و تصميم گرفتم كه هرجوري شده اين عادتو از سرش بندازم ، كه يكدفعه خودش زنگ زد و گفت كه از صبح اصلا" شستشو توي دهنش نكرده . ( در حاليكه وقتي مريض بود و توخونه بود يا كارتون تماشا ميكرد بي اختيار شستشو مي مكيد . ) من هم خيلي استقبال كردم و كلي تشويقش كردم و عصر هم كه رفتم خونه ،  يك جدول امتياز 22 روزه براش درست كردم ( يك مشاوري ميگفت كه براي تثبيت هر عادتي 21 روز تداوم و پيگيري لازمه و من يك روز محكم كاري كردم ) و قرار شد هروقت كه اين جدول كامل شد ، يك جايزه خوب به ميل خودش براش بخرم ... البته فعلا" مواقع خواب رو مستثني كرديم چون اون ديگه خيلي به اختيار خودش نيست و بعد از اينكه اين دوره روزانه تموم شد ، روي اون بخش كار مي كنيم . توي اين مدت  الحق خوب اراده اي به خرج داده و به شدت داره خودشو كنترل ميكنه .اينبار چون خودش خواسته ، خيلي راحت تر از اوني كه فكرشو مي كردم داره اين اتفاق مي افته و من از اين موضوع خيلي خوشحالم ... 

 

[ چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٤ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب