دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

ممنون از لطف و همدليتون . آنژيوي بابا انجام شد ولي دكتر گفت كه نياز به جراحي قلب باز دارند . دقيقا" همون چيزي كه ازش مي ترسيديم . كلافه ام . فكر مي كنم  زود بود براي باباي من كه هنوز 60 سالش نشده . سعي مي كنم ظاهرمو حفظ كنم ولي تو دلم غوغاست . به آهو هم چيزی نگفتيم چون خيلی حساسه و اگر بفهمه تمام فکر و ذهنش درگير می شه . دعا كنيد همه چيز به خير بگذره .

خواهرم هم كه سنگ كيسه صفرا داره و به خاطر بچه كوچيكش كه فقط شير مامانشو مي خوره و لب به هيچ چيز ديگه نمي زنه ، عملشو به تعويق ميندازه و همچنان با درد دست و پنجه نرم مي كنه .

خلاصه كه اوضاعي داريم ديدني . گرفتاري كاريمم زياد شده ، بنابراين اگر اين روزا كم ميتونم بهتون سر بزنم و كامنت بذارم به بزرگواري خودتون ببخشيد . به ياد همه تون هستم و تا جايي كه برسم وبلاگها رو مي خونم .

برنامه چهارشنبه شب آهو هم به خوبي انجام شد . البته همونطور كه از اول گفته بود شب توي مهد نخوابيد – البته خودمم اينجوري راحت تر بودم -  ساعت 8 شب برديمش و گفتند ساعت 11و نيم بيايد دنبالش . خيلي بامزه بود . اكثر بچه ها كيسه خواب و وسايل خوابشونو آورده بودن و لباس خواباشونم پوشيده بودن . پدر مادرا هم سفارشات لازمو مي كردن و مدير و مربيان هم بچه ها رو با روي باز مي پذيرفتند . آهو دوباره تاكيد كرد كه من شب اينجا نميخوابم و من هم بهش اطمينان دادم كه خيالش راحت باشه . ما هم بيرون چرخيديم و خريد كرديم و شام خورديم و ساعت 11رفتيم دم مهد ديديم حسابي شلوغ پلوغه و تا ساعت 11 و ربع كه مسابقه شون تموم بشه صبر كرديم و بعد آهو خانومو تحويل گرفتيم . خيلي بهش خوش گذشته بود . بيشتر از همه هم هيجان زده شعبده بازي بود . شايد به اين خاطر كه تا حالا يك برنامه زنده شعبده بازي ، اونم از اين فاصله نزديك نديده بود . بعضي از بچه ها هم كه قرار بوده شب بخوابند پشيمون شده بودند و زنگ زده بودند كه بيان دنبالشون . قيافه مديرشون تو اون ساعت ديدني بود . هركدوم از موهاش به يك طرف رفته بود ولي همچنان سرحال و خندان بود . پيش خودم فكر كردم صبح بايد قيافه اش ديدني تر باشه و احتمالا" كل پنج شنبه جمعه رو مي افته. اداره اونهمه بچه تا صبح كار خيلي سختيه . البته تجربه جالب و به ياد موندنيي خواهد بود .

 

تورو خدا دعا فراموشتون نشه .

 

[ شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٤ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب