دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

 

آهو : مامان ، ماني مي خواد با من ازدواج كنه .

من ( درحاليكه توي دلم مي گم اي بابا ، يك كانديداي ديگه . آخه اين بحث ها كي مي خواد توي مهد تموم بشه ؟!! و سعي مي كنم خودمو بي تفاوت نشون بدم ) : چطور مگه ؟ از كجا فهميدي ؟

آهو : خودش مي گه . دوست داره ديگه .

من : مامانی ، شما هنوز كوچولوئيد . خيلي مونده تا بزرگ بشيد و وقت ازدواجتون بشه .

آهو ( درحاليکه شونه هاشو بالا ميندازه ) : خب مي خوايم همينجا انتخاب كنيم تا وقتي بزرگ شديم يادمون بمونه .

ياد بچگي هاي خودم مي افتم . زماني كه با پسر يكي از اقوام به نام بابك هم بازي بوديم . اين بابك بعضي وقتا خيلي حرصمو درمياورد . هميشه با خودم مي گفتم نكنه وقتي بزرگ شدم يادم نمونه كه چقدر ازش بدم ميومده . بايد يك جايي بنويسم كه " من با بابك ازدواج نمي كنم " . ( به صورت بخش بخش بخونيد ، همونجوري كه كلاس اول كلماتو بخش مي كرديد )

البته بابك دوازده سالش كه بود رفت آمريكا و ديگه برنگشت .

 

 

 

[ دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٤ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب