دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

و اينك خلاصه اخبار :

1- خوبم. خيلي بهترم .

2- پروژه خانه تكاني آغاز شده و رو به اتمام است .

3- سبزه هاي هفت سين درحال سبز شدن هستند . البته امسال هم مثل هر سال يادم رفت  كه چقدر حجم دانه ها بعد از جوانه زدن و ريشه دادن زياد ميشود و باز هم ظرف كوچك انتخاب كردم .

4 - طي يك عمليات بسيار هوشمندانه !! مودم كامپيوتر خونه رو سوزوندم . به عبارتي منفجر كردم .

5 – آهو خانوم فردا توي مهد برنامه چهارشنبه سوري به همراه كليه مراسمش از جمله قاشق زني خواهند داشت . از چندين روز پيش هم بابايي مقادير قابل توجهي ابزار و وسايل كم خطر آتش بازي و مقداري جعبه مقوايي براي آتش زدن تهيه نموده اند .

6 – روز جمعه هم جشن پايان سال مهد خواهد بود و ما شاهد هنرنمايي دلبندانمان  خواهيم بود .

7 – امسال هم باباي گلم با چكي كه به عنوان عيدي داد ما رو شرمنده كرد . هرچند كه خدا مي دونه كه سلامتي خودش امسال بهترين عيدي براي ما بود .

8 – طبق يك برنامه تقريبا" هرساله ، ما بخشي از تعطيلات عيد را در مشهد خواهيم بود . ( مادربزرگم اينها سالهاست كه مشهد زندگي مي كنند . از زماني كه خاله ام دندانپزشكي دانشگاه مشهد قبول شد ) امسال هم قراره كه بريم  . از اونجايي كه بابا از هواپيما خيلي مي ترسه و حوادث اخير هم اين ترس رو تشديد كرده و جز در مواردي كه چاره ديگه اي نداره سوار هواپيما نمي شه ، از مدتها قبل بليت قطار تهيه كرده بود . البته امسال مامان اينها به خاطر وضعيت بابا عيد رو تهران خواهند بود ولي ما ميريم و نكته جالب قضيه اينه كه لحظه تحويل سال در قطار خواهيم بود و باتوجه به اينكه طبق يك باور قديمي ، هر وضعيتي كه موقع تحويل سال داشته باشيم تا آخر سال همون وضعيت ادامه خواهد داشت ، اميدواريم كه كل سال 85 رو در سفر و گشت و گذار باشيم . فقط خدا جون يه پارتي بازي بكن اسم ما رو تو ليست سفرهاي خارجي ثبت كن.

9 – ديروز فيلم كافه ترانزيت رو ديدم . شايد كمي از قافله عقب باشم و براي صحبت درموردش كمي دير باشه ولي درهرصورت من ديروز تونستم ببينم . خيلي از فيلم لذت بردم . هميشه اون آدمها و به خصوص خانمهايي كه براي از سر راه برداشتن موانعي كه بنا به سنتهاي غلط سرراهشون هست ، تلاش مي كنند برام خيلي قابل احترامند . اينكه گفتم خانمها فقط به اين خاطره كه اونها بايد انرژي مضاعفي رو صرف كنند و سدهاي بيشتري رو براي به دست آوردن ساده ترين حقوقشون بگذرونند . ارزش اين مبارزه وقتي بيشتر مي شه كه توي يك جامعه روستايي اتفاق می افته ، با اون باورهاي خلل ناپذير و قانونهاي نانوشته اي كه سينه به سينه منتقل شده و هيچ قانون مكتوبي ياراي رودررويي با اونها رو نداره . متفاوت فكر كردن و متفاوت عمل كردن در چنين جوي كار هركسي نيست .  

 

 

راستي ، اگر گفتين آرزوي پاندا چيه ؟

 .

 .

 .

 .

 .

 

 .

اينكه بتونه عكس رنگي بگيره .

 

پي نوشت : خدارحم كرد خلاصه اخبار بود و اينقدر شد . اگر قرار بود مشروح خبرها باشه چقدر مي شد ؟

 

 

[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٤ ] [ ۳:۱٠ ‎ب.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب