دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

همونطور كه قبلا" هم گفته بودم ديروز جشن پايان سال مهد آهو بود . همه چيز خيلي عالي بود و خيلي خوش گذشت . واي كه چقدر قربون صدقه رفتيم و غش و ضعف كرديم براي اين غنچه ها . مخصوصا" اينكه بچه ها امسال آمادگي بودند و بيشترين بار برنامه روي دوش اونها بود و چه احساس غروري مي كردند پدر و مادرها . از قبل گفته بودن كه بچه هاي آمادگي لباس هماهنگ بپوشند . دخترها شوميز سفيد با دامن پليسه سرمه اي و پسرها پيراهن مردونه سفيد با شلوار سرمه اي . با هزار مكافات براش شوميز سفيد پيدا كردم ولي دامن سرمه اي پليسه گيرم نيومد و تصميم گرفتم پارچه بدم براش پليسه كنند تا مامان براش بدوزه . اما از اونجايي كه اين روزها سر اتوشويي ها هم خيلي شلوغه و پليسه هم كار زمان بريه و وقت هم كم داشتيم ، خودم دست به كار شدم و پارچه رو خودم پليسه كردم و خودم هم دامنشو دوختم و بدين ترتيب اولين خياطي رسمي عمرم به ثبت رسيد .

در طول برنامه ، بچه ها علاوه بر اجراي چندين سرود فارسي و انگليسي و دكلمه و دعاي تحويل سال ، دو نمايش هم اجرا كردند . يكي از اونها هفت سين بود كه آهو نقش سيب رو داشت و هر سه تا يا دوتا ازبچه ها نقش يكي از اجزاي سفره هفت سين رو بازي مي كردند و بارقص و هماهنگ با موزيك ميومدن و شعر مربوط به خودشونو مي خوندند . ديگري نمايش خلاقي بود كه هرسال دارند و با نظارت و مديريت خانم اكرم قاسمپور اجرا ميشه و شامل يك سري حركات نمادين هست. برنامه امسال كلاس آهو نمايش شطرنج بود . به اين شكل كه بچه ها در دو گروه سياه و سفيد نقش مهره هاي شطرنج رو ايفا مي كردند و به ترتيب و هماهنگ با موزيك  هر گروه از مهره ها حركاتي رو در قالب قوانين حركتي حاكم بر بازي شطرنج انجام مي دادند . نمايش بسيار جالب و درعين حال سختي بود كه آهو هم در اين نمايش نقش يكي از اسبهاي سياه رو بازي مي كرد . موزيك برنامه هم تماما" توسط عمو رضا و گيتارش اجرا مي شد كه حال و هواي خيلي جذابي به برنامه داد ، به خصوص اون قسمتي كه در فاصله حاضر شدن بچه ها ترانه " با تو رفتم ، بي تو باز آمدم              از سر كوي او، دل ديوانه " ويگن رو براي بزرگترها اجرا كرد و همه باهاش دم گرفته بودند  .  در پايان هم پذيرايي و عكس دسته جمعي و تقديم عيدي مربي ها و بعد هم نخود نخود ، هركه رود خانه خود .

آهو و دو خواستگار پروپاقرص

 

ببينين دخمركم چه خانوم شده

 

تا حالا سيب به اين خوشگلي توي هفت سين ديده بودين ؟

سيب سرخ خوردني

زيباترين هفت سين امسال

 

گل گلي ها

اينم اسب تيزپاي ما ( اين عكسها در پشت صحنه گرفته شده )

يك اسب سفيد يك اسب سياه

 

 

عمورضا

 

اينم همخونه جديد ما كه طول لاكش فقط 8 سانتيمتره ولي من ازش مي ترسم .

آهو اسمشو رادي گذاشته

 

فكر كنم اين آخرين پست امسال باشه . پس اگر ديگه نيومدم همه تونو به خداي بزرگ مي سپارم . اميدوارم كه خيلي خيلي به همه خوش بگذره . چه اونايي كه از اونور آب ميان اينور آب ، چه اونايي كه از اينور آب مي رن اونور آب ، چه اونايي كه اصلا" از آب رد نمي شن و مثل ما سفرهاي درون مرزي انجام مي دن يا اينكه در منزل خستگي يك سال را از تن به در مي كنند . از ته ته ته قلبم از خدا مي خوام كه امسال آرامش و رضايت قلبي رو در كنار سلامتي به همه عطا كنه و آرزو مي كنم آقا سگه ( مي دونين كه سال 85 سال سگه ) بيشتر وفاداريشو نشون بده تا پاچه گيريشو .

سال نوي همگي مبارك . اگر تونستم تو تعطيلات سركي توي وب مي كشم ، اگر هم نشد بعد از تعطيلات مي بينمتون .

 

اين ايميل را ساعاتی پيش از يكی از اساتيد عزيزم دريافت كردم . تقديم به شما : 

بهاري ديگر نغمه سرايان و خرامان نزديک مي شود
و کم کم انگشتهاي لطيف بهار را در پشت دربهاي خانه هامان احساس مي کنيم .
به آن نغمه ها خوب توجه کنيد ! انگار مضمون آن چنين است :  
"اين بهار ، با بهارهاي ديگر متفاوت خواهد بود  ، اگرتبلور همتي نو را درخود احساس کنيد "
اگر اين تحول را در خود احساس مي کنيد ،  تأمل نکنيد ، درب را بگشاييد و بهار را در آغوش بگيريد.
[ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٤ ] [ ۳:٠٧ ‎ب.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب