دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

روز جمعه 10/4/84 در بزرگترين كنسرت زندگيم حضور پيدا كردم . برنامه اي كه با شروعش چشمامو نمناك كرد و دلمو لبريز از شادي و غرور .

فكر كنم درست حدس زدين . كنسرتي بود كه توسط آهو و دوستانش در سالني از يكي از سينماهاي تهران برگزار مي شد . حدود 30 نفراز بچه هايي كه از 6 مهد مختلف كنار هم جمع شده بودند ، با نواختن بلز و همخواني ، 6 ترانه رو به زيبايي اجرا كردند . البته از اين تعداد 6-7 نفرشون دبستاني بودند كه با همكاري و اجراي تكميلي اونها با سازهايي مثل فلوت و متالوفون و دو سه تا ساز ديگه كه اسمشونو نمي دونم ، انواع و اقسام اصوات دلنشين ايجاد مي شد .  راس ساعت 9 در محل مورد نظر حاضر شديم و بچه ها رو كه ژيله سفيد و آبيي رو كه براي هماهنگي پوشش بهشون داده بودند ، بر تن كرده بودند ، تحويل مربيشون داديم . بعد از جمع شدن همه بچه ها و تذكرات و يادآوري هاي اوليه ، برنامه ساعت 9:30 شروع شد و همه مدعوين سر جاهاشون كه با شماره حك شده روي بليتي كه چند روز قبل تهيه شده بود ، مشخص شده بود ، نشستند و آماده براي هنر نمايي عزيزان دلبندشون . سه چهار نفر از بچه ها از جمله آهو فقط دو تا از اين آهنگها رو آموزش ديده بودند و از بين هنر آموزان كلاس پايين تر انتخاب شده بودند و بقيه بچه ها كمي بزرگتر بودند . با وجود اينكه بچه ها فقط يك جلسه در روز سه شنبه كنار هم تمرين كرده بودند ولي خيلي هماهنگ هنرشون رو به نمايش گذاشتند . البته ناگفته نمونه كه شيطنتهاي كودكانه اين هنرمنداي كوچولو ، صحنه هاي جذابي رو ميافريد كه از چشم دوربين ها مخفي نموند . و از اون جذابتر هديه ها و دسته گلهايي بود كه به بعضي از اين دختر پسرهاي خوشگل و ماماني داده مي شد . آهو هم دو تا كادو از ماماني و خاله و يك دسته گل زيبا از بابا بزرگ مهربونش هديه گرفت كه دسته گلش رو به مربيش اهدا كرد .

نازنينم ، گلم ، عمرم ، عسلم ، خوشگلم آرزومند موفقيت روزافزونت هستم .

 

[ یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٤ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب