دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

امان از زبون اين فسقلي كه يك وقتهايي با حرفاش آدمو رو ابرا مي بره ( مثل جريان پست قبلي ) ، يك وقت هم وقتي داري حاضر مي شي كه بري مهموني ، سري از تاسف تكون مي ده و مي گه : " مامان خانوم ! يه بلوز خوشگلتر نداشتي بپوشي ؟ " اون وقته كه از بالاي اون ابره با مخ مي افتي زمين .

 

ديروز آهو رو كه هنوز بيماريش كامل خوب نشده بردم گذاشتم خونه مامان اينها . عصر كه از اداره رفتم دنبالش ، ديدم طفلكي مامان از ظهر كمرش بدجوري گرفته و خوابيده و براي هر تكون كوچولو كلي درد مي كشه و حتي دستشويي رفتن براش تقريبا" غيرممكن شده بود . سريع لباسامو درآوردم و دست به كار جمع و جور و تهيه شام شدم . مامان كه عادت كرده هميشه اون سرويس بده و باري از رو دوش ما برداره ، باناراحتي گفت : ببخشيد مامان جون ، خسته شدي . قبل از اينكه من جوابي بدم  ، آهو گفت : " اشكالي نداره ماماني ، مامانم وظيفه شه . براي منم خيلي زحمت مي كشه . اما يك كم كمتر از شما . آخه چون بيشتر با شماها بوده ، از اون قديما كه من هنوز نبودم ، براي همين شماها بيشتر خونواده ش هستين . "

من و مامانم :

[ چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٥ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب