دوشس
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

خب ، اسباب كشي انجام شد . اما پوستمون كنده شد . من نمي دونم اينهمه خرت و پرت كجا جا شده بود . همه چيز جابجا شد و فقط پرده ها مونده و يک سری خرده کاريهای مردونه مثل نصب لوسترها . اينجا پنجره هاي خيلي بزرگي داره و پرده هاي خونه قبلي به اينجا نمي خوره . امروز مي رم دنبال پرده . اگر مامان نبود اينهمه كار انجام نمي شد . طفلي خيلي زحمت كشيد . يك خانوم كارگر هم آورده بوديم كه چشمتون روز بد نبينه . خودش رو با يك كار ساعتها مشغول مي كرد تا زودتر زمانش بگذره و بره . كل كار مفيدي كه انجام داد شايد 4-5 ساعت بيشتر نبود و آخر كار 20.000 تومن پول و كلي خرت و پرت هم گرفت ، اونهم با اكراه . مي گفت من براي كار سنگين بيشتر از اينها مي گيرم . من تا حالا نمي دونستم ظرف شستن و پاك كردن گاز و يخچال جزء كارهاي سنگين به حساب مياد .

آهو هم وسط همين قضايا تب كرد و گلوش چرك كرد و كارش به آمپول و دارو كشيد .

اين خونه رو خيلي دوست دارم . مهمترين حسنش هم اينه كه به محل كارم نزديكه . امروز پياده اومدم سركار . 20 دقيقه بيشتر طول نكشيد . البته الآن هوا گرمه . هوا كه خوب بشه مي تونم هرروز پياده بيام .

 

نمي دونم موافقيد يا نه كه بعضي وقتها ندونستن بعضي چيزها از دونستنش خيلي بهتره . چيزي حدود 10-12 روز پيش يك روز كه بعد از ساعت كاري مونده بودم توي اداره ، ديدم آقاي آبدارچي محترم ( كه آدم خوب و زرنگ و كارراه اندازي هم هست ) كتري آبدارخونه رو گذاشته كف دستشويي ( يا به عبارت بهتر توالت ) و شلنگ توالت رو هم گذاشته توش تا به خيال خودش شسته بشه . وااااي از اون روز ديگه به هيچ عنوان نمي تونم چايهاشو بخورم و براي اينكه خداي نكرده به آقا برنخوره هربار كه چاي مياره يواشكي خاليش مي كنم تا فكر كنه كه خوردم . نگيد بهش بگو ، چون شنيدم كه قبلا" هم اين اتفاق افتاده بوده و بهش تذكر داده بودند ولي تا خودش نخواد كاريش نمي شه كرد . نهايتش اينه كه جلوي چشم ما اين كارو نمي كنه . خلاصه كه تو ترك چاي هستم و هر كارمندي مي دونه كه اين كار چقدر سخته . جالب اينه كه ديروز خيلي شاكي و عصباني اومده توي اتاق ما ميگه : "  چرا بعضيها خودشون ميرن ظرفشونو توي آبدارخونه ميشورن ؟ هر دستي يك ميكروبي داره . ميرن اونجا دست به شير آب مي زنن . همه رو مريض مي كنن . "  و من داشتم به صحنه هايي كه ازشاهكارهاش ديده يا شنيده بودم فكر مي كردم . 

 

[ شنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٥ ] [ ۳:۱٤ ‎ب.ظ ] [ آنا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شما منو ، یعنی نویسنده این وبلاگو به اسم آنا می شناسید . آنا یک زن معمولی ایرانیه . یک مادر و یک همسر که شاغل هم هست . یک روزی بعد از اینکه مدتها بود دغدغه نوشتن راحتش نمی گذاشت اینجا رو برای خودش ساخت . اینکه چقدر خوب می نویسه یا بد مهم نیست . مهم اینه که اینجا دروغ نمی نویسه . مناسبتی و سفارشی هم نمی نویسه . دلی می نویسه . یعنی هروقت دلش خواست . برای همین نوشته هاش گاهی تلخه ، گاهی شیرین ، گاهی هم تند یا بی مزه . خلاصه می نویسه چون نوشتنو دوست داره ..... همین
آرشيو مطالب
امکانات وب