خواهرم ...

ممنون از همراهي ها و دلداري هاتون . ببخشيد كه ديروز خيلي تلخ بودم . امروز بهترم . هممون بهتريم و به اعصابمون مسلط شديم . ديشب خواهرم روحيه بهتري داشت . سونو گرافي ديروزش نشون داده بود كه سنگ كيسه صفرا هم داره . ديشب نتونسته بودند از دكتر وقت بگيرند و قرار شده كه امروز شوهرش ساعت 3 بره مطب دكتر بشينه تا بتونه بين مريض وقتي بگيره و بعد خواهرم بره چون اون نميتونه زياد بشينه و معطل بشه .   ...از نظر روحي خواهرم  از من قويتره و بيشتر بر احساساتش مسلطه ، ولي پريروز شوكه شده بود و حسابي خودشو باخته بود . ياد قيافه اش كه مي افتم جيگرم آتيش مي گيره ...  ديروز بابايي آهو رو برده بود خونه و من هم از سركار رفتم خونه مامان اينها ، ديدم خواهري موهاشو سشوار كشيده فهميدم كه اوضاع احوالش بهتره . يكي دوساعت  اونجا موندم و با پسرش بازي كردم و خوابوندمش و برگشتم خونه و يادم رفت عينك آهو رو كه شب قبل توي اون اوضاع احوال شلوغ ، خونه مامان اينها جا گذاشته بوديم با خودم بيارم . وقتي رسيدم خونه ، آهو پرسيد : " مامان عينك منو آوردي ؟ " يكدفعه يادم افتاد و با ناراحتي گفتم : نه مامان جون يادم رفت . اونم گفت : " معلومه ديگه . انقدر حواست به آرميا ( پسر خواهرم ) بود كه عينك منو فراموش كردي . لازم نيست فقط تو حواست به اون باشه . تو اون خونه كساي ديگه اي هم بودن كه مي تونستند مراقب اون باشند . " البته اين توضيحو بدم كه خيلي ني ني رو دوست داره و هميشه قربون صدقه اش ميره و سعي مي كنه هركاري مي تونه براش بكنه و شايد اين حرفو به اين خاطر گفت كه از دست من لجش گرفته بود كه ديررفته بودم خونه و اون رو هم نبرده بودم ، آخه عاشق خونه مامانم اينهاست .  <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اين ماجراي خواهرم از سري اون تلنگرهايي بود كه هر چند وقت يكبار خدا به آدم مي زنه تا يادش بياره كه قدر نعمتهاشو كه مهمترينش همون سلامتيه بدونه و ناشكري نكنه .

براش دعا كنيد امروز كه ميره دكتر با خبرهاي خوب برگرده . 

 

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان امیر مهدی

سلام انا جون.خوشحالم که گرمای اميد رو ميشه از نوشتهات دوباره حس کرد منتظر خبر های خوب هستم

يك مامان

سلام آنا جون . نگران نباش و آرزو می کنم تا همين حالا خبر سلامتی خواهرت رو شنيده باشی .من هم بعد از درمان سرطانم بنا بر خون آلوده ی بيمارستان متاسفانه به هپاتيت مبتلا شدم! اما چون سونوگرافی از کبد مشکلی را نشان نمی داد حتی دکتر رژيم غذايی هم به من نداد و به لطف خدا ويروس هپاتيت بعد از چند ماه دست از سرم برداشت .

مانیا

آنا جون مثل اينکه سو تفاهم شده. سايت اسپشيال امروز يهو قاطی کرد دو سه تا از کامنتای بعد از شما و نصف کامنت شما پاک شد وگرنه کامنتت هيچ چيز بدی نداشت که نياز داشته باشه پاک شه. خواهرتم ديگه فکر می کنم تاحالا از دکتر اومده باشه. اميدوارم حامل خبرای خوب باشه.بوس بوس

فاطمه(آسمان مال من است)

سلام. خدا رو شکر که بهتری. انشالله خبرهای خوبی هم گرفته باشین. کبد و کیسه صفرا در ارتباط مستقیم باهم هستن و من در اون مدت تقریبا کیسه صفرام از کار افتاده بود. اما سنگ کیسه صفرا مثل سنگ کلیه با یه عمل ساده برداشته می شه. انشالله که هرچه زودتر حالشون خوب شه و از نگرانی درآین.من خیلی دعا می کنم براشون. مخصوصا برای کوچولوشون. و اینکه آهوجون اون برخورد رو داشت برای اینه که یه کوچولو حسودی اش شده بود. امیدوارم اونم الان خوب خوب باشه.

فاطمه(آسمان مال من است)

در مورد رژیم غذایی من، اون موقع حتی یه قطره روغن هم نباید می خوردم به دلیل اینکه کسیه صفرا نمی تونه هیچ کاری کنه و چربی هضم نمی شه. حتی غذاهای سرخ شده که روغنش هم گرفته شده باشه سمه. حتی سبزیجات سرخ شده مثل قرمه سبزی. البته روغن زیتون فرق می کنه و من هرشب باید یک قاشق می خوردم. نمی دونم چرا؟!؟! غذاها فقط باید کباب شن. یا آب پز. جوجه بدون چربی خیلی خوبه. با آبلیمو یا آبغوره یا آب نارنج به مقدار فراوان. خرما هم در رژیم من بود. به علاوه آش آلو و شلغم و هویج پخته و یا خام و کرفس خام و به مقدار فراون خاکشیر. هر یه ساعت باید می خوردم. اما بازهم از دکترشون دقیق رژیم شون رو بپرسید. چون ممکنه نوع بیماری متفاوت باشه. با آرزوی بهبودی ایشون.

فرایزدی

سلام.اميدوارم خبرهای خوبی شنيده باشی.راستی تلفظ درست اسم پسر خواهر نازنينت ارميا است.(الف نه آ).من عاشق اين اسمم اما بابای سينا همه اش لج منو درمياره و میگه اين اسم خيلی عجيب غريبه و تازه معنی نداره.خوش به حال خواهرت که اسم به اين زيبايی روی پسرش گذاشته.(حالا خوبه اسم رو مثلا دختر خالت پيشنهاد داده باشه!!) من فقط ميدونم که اين اسم يه پيامبر بوده.مثله دانيال. اگر معنی لغوی اين اسم رو ميدونی ميشه به من بگی؟

بابای فردا

در خصوص آهوی عزيز فکر کنم خيلی بايد حساب شده و دقيق عمل کنيد چون هم منطق قويی داره و هم شيرين زبونه و به راحتی ميتونه طرف مقابل را کيش و مات بکنه .... مامان آرميا کوچولو هم حتما تا چند روزه ديگه خيلی شاداب تر از قبل و سرحال و سلامت با آرميا مشغول بازی روزانه مادری خواهد شد ...

بهانه

سلام آنا جون. صبحت بخير. خوبي عزيزم. خواهري چطوره؟؟؟ زودي بگو كه خوبه و مشكلي نبوده. خيلي منتظر اخبار خوشحال كننده ات هستم. باوركن يك لحظه فراموشم نشده. ولي به خدا مطمئن هستم كه هيچ مشكلي نخواهد بود. منتظر هستم. آهو گلم رو ببوس شاد و اميدوار باش.

مامان امیرعلی ونیایش

سلام عزيز دلم؛وای که چقدر نگران ودلواپس شدم ؛ببخشين که من دير سر زدم شرمنده شدم واقعا؛ننوشته بودی که وضعيت آزمايش هپاتيتشون چی شد؟الان ارميا عزيز شير مامانشو می خوره؟اميدوارم خبرهای خوب خوبی رو بشنويم ؛به خودت مسلط باش من خيلی دعا ميکنم؛آهوی عزيزمو ببوس

آنا

به فرايزدی : سلام عزيزم . ممنون از ابراز لطفت . درمورد اسم خواهرزاده ام بايد بگم که والله به ما گفتند آرميا ما هم می گيم آرميا . که همون اسم پيامبر هم هست ولی من ارميا هم شنيده بودم . و توضيح ديگه اينکه خود خواهرم انتخاب کرده نه دختر خاله ام چون من اصلا دختر خاله ندارم ... بعد هم هر اسمی اول کار ممکنه کمی غريب به نظر بياد بعد از يک مدت کوتاه عادی ميشه ...