همه چی ناآرومه

حالت که خراب باشد، حتی اعداد هم بازی در می آورند. هیچ جوری جفت و جور نمی شوند. مثل این است که همه، از ارقام گزارش گرفته تا اینترنت شرکت و سایت مدرسه دخترک و غذای اشتباهی ارسالی رستوران دست به دست هم داده اند تا خُلق گل محمدی تو را تا مرز سگی شدن پیش ببرند. 

این وسط فقط یک مهمان سرزده و ناخوانده کم داشتم که برنامه ناهار دوستانه و دوست داشتنی ظهر جمعه ام را که مدتها بود منتظرش بودم به هم بریزد، که آن هم خدا را شکر جور شد.

از پارتیشن آنطرفی صدای خنده و همهمه خانم ها که ناهارشان را خورده اند و سرحال شده اند، می آید و لحظه به لحظه بیشتر اوج می گیرد. همگی دارند حرف می زنند. از خاطرات بارداری مادر و بیماری مادر شوهر و رنگ موی ماهاگونی و کلاس پیلاتش و تور استانبول و استخدام رسمی برادر و ..... مثل همه مواقع مشابه گوشی را برمی دارم تا به تلفن خانم ز که صدایش از همه تیزتر و بلندتر است زنگ بزنم و یادآوری کنم که آرامتر باشند و هیجاناتشان را کنترل کنند و مراعات جوّ اداری را بکنند و چه و چه، تا او هم مثل همه دفعات قبل عذرخواهی کند و بعد از کمی هیس هیس در پارتیشن، یکباره سکوتی دلپذیر در فضا حاکم بشود.... کمی مکث می کنم و گوشی را می گذارم. من شاد نیستم امروز، بگذار حداقل اینها شاد باشند.   

 

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
آبان دخت

سپلشك آيد و زن زايد و مهمان عزيز هم برسد !

یک دوست

بعضی وقتا از درودیوار و زمین و آسمون میباره