و در ابتدا کلمه بود...

 

اصلن انگار برای من همه چیز از کلمه‌ها متولد می شوند ؛‌

تمامِ خوشی‌ها ، تمامِ لذّت های ریز ِ زیر پوستی ، حتا تمام ِ بد‌خُلقی‌ها . 

 

گاهی همین کلمه‌ها راه ِ نفس‌ام را بند می آورند ،‌

گویی باید یک جایی برملایشان کنم ،‌افشایشان کنم ؛‌ باید خلاص کنم انگشتان و ذهنم را .

 

خُب ... همه چیز را که نمی شود نوشت ؛ نمی شود لامصّب ! 

 

نمی شود تو را چید بین کلمات ، لابه لای جمله‌ها ؛ 

 کلمات سُر می خورند و  من سَرریز می شوم ! 

سَرریز می شوم میان خط‌ها و خط خوردگی ‌ها ... .

 

نمی شود تن‌ات را نوشت میان ِ هجاهای چندحرفی ؛‌

نمی شود لحن‌ات را نوشت میان ِ نیم‌فاصله‌ها  ؛‌

نمی شود صدایت را نوشت به جای سه نقطه‌ها ؛‌

 

می نویسم و باز کلمات از دست‌ات می دهند ،‌ 

باز می نویسم و باز نوشته ها از زیر دستم سُر می خورند ، 

بی که تو را داشته باشند به تمامی . 

 

نوشته زیبایی از آبان دخت عزیزم - نوشته شده در 92/8/15

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
آبان دخت

[گل] اين كه آبان دختي مثل آناي عززيم دوستش داشته ؛‌مايه ي افتخاره