جشن بزرگ براي عروس 4 ساله و داماد 6 ساله

 

حدود يك سال يا يك سال و نيم پيش ( زمانشو دقيقا" به ياد نميارم ) توي روزنامه ، مطلبي خوندم راجع به مراسم عقد يك دختر بچه 6 ساله و يك پسر بچه 9 ساله و مسائل پيرامون اون . همون لحظه چهره آهو اومد جلوي چشمم و فكر كردم آيا پدر و مادري مي تونند جنايتي بالاتر از اين در حق كودك 6 ساله اي كه نه آمادگي جسمي و نه آمادگي روحي ازدواج رو داره مرتكب بشن ؟ <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مدتها بود كه اون قضيه از ذهنم محو شده بود تا امروز ...

 

اين مطلب بدون كوچكترين دخل و تصرفي از روزنامه ايران امروز نقل شده :

 

جشن نامزدي كوچكترين زوج جهان كه امير حسين و هانيه نام دارند با پذيرايي از 600 ميهمان در يكي از تالارهاي شهر قدس – قلعه حسن خان – برگزار شد . پدر داماد 6 ساله در اين خصوص به خبرنگار ما گفت : " به مناسبتي قرار بود يك ميهمانی بزرگ بگيريم . در حال تدارك ديدن براي اين جشن بوديم كه تصميم گرفتيم در مراسمي نمايشي براي پسرمان عروسي بگيريم ." وي افزود : " با توجه به رابطه خوبي كه با خانواده هانيه داشتيم او و پسرم لباس عروس و دامادي پوشيدند و همه چيز دست در دست هم داد تا اين عروسي جدي شود و آن دو با هم نامزد شوند . " پدر اميرحسين با بيان اينكه هدف اصلي شان ايجاد شادي و دورهم جمع شدن بستگانشان بود ، گفت : " هيچ مهريه اي در كار نيست و عروسي آنان چون نمايشي بود درجايي ثبت نشده است . حتي هركدام از آنها كه در آينده نخواهند با هم زن و شوهر باشند هيچ صدمه اي به رابطه و صميميت بين دو خانواده وارد نمي شود . " بنا به اين گزارش ماجراي اين ازدواج در يكي از نشريات محلي كرج به چاپ رسيده بود . 

 

به نظر شما آيا نمايشي بودن اين مراسم اونهم به بهانه مسخره اي مثل دورهم جمع شدن بستگان مي تونه مجوزي باشه براي انجامش ؟ آيا دليل ديگه اي نمي تونست دوستان و آشنايان رو دور هم جمع كنه بدون اينكه با روح و احساسات دو تا بچه بازي بشه ؟ بازيي كه شايد سرنوشت و آينده اونها رو تحت تاثير قرار بده ؟ آيا ما به عنوان پدر و مادر حق داريم ....  

 

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنا

به مامان آرمينا :‌از لطفت ممنونم عزيزم . دوست دارم بهتون سر بزنم ولی به کدوم آدرس ؟ نه ايميل گذاشتن و نه آدرس وبلاگتونو .

سميه

چه چيزايي آدم ميشنوه . عجيبه. شنيده بوديم توي داهاتاي دور و عقب افتاده اين اتفاق ميفته، ولي توي تهران و اطرافش نه.

نسترن

سلام مامانی مهربون چه قدر آهو کوچولو خوشبخته که تو توی هر زمينه و هر اتفاقی که دور و برت می افته نگرانش می شی...اميدوارم در آينده حسابی باعث افتخارت بشه که صد در صد هم اين طوريه.درباره ی اين جريان هم موندم چی بگم.بعضی ها واقعا با اين کاراشون حرص آدم و در ميارن.گفته بودی اتاق باران مرتبه بايد بگم با خون دل مامانش البته.

negar

حال اهو بهتره؟؟؟

مامان تینا و سینا

سلام آنا جون آهو جون بهتر شده . ايشالله که ديگه خوبه . چه چيزهائی آدم ميشنوه نه . آهو جون رو ببوسش .

ziba

انا جون واقعا خيلی عجيب بود. حتما روی احساسات و روحيات و سرنوشت اون دو کودک که عروسک بزرگتراشون شدن خيلی تاثير ميگذاره. واقعا جای تاسفه.

آرمينا

آنا جون آدرس رو براتون نوشتم

فرهاد

سلام : نميدونم چه شکلی با اين قضيه نگاه کرد؟ ولی اينو خوب ميدونم که بچه درهميت سن وسال خيلی از مسائل بخوبی درک ميکنند و ما به صرف دور هم جمع شدن و بهانه های واهی نبايد دست به چنين کاری بزنيم بسيار متاسفم از اينگومه اعمال نسنجيده

بابای درسا

بنظر من جنایت فقط کشتن آدما نیست . این موارد قلب و روح آدمو جریحه دار میکنه . با آرزوی موفقیت برای شما . منتظر شما در وبلاگمون هستیم .

maman ailin

واقعا حيف از اين گلهای پاک که با نادانی پدر و مادرهاشون از الان بايد فکرشون متوجه چيزهايی بشه که اونها را به بلوغ زودرس نزدیک کنه .