*عشقولانه و ...

1 - ديشب كه توي اون بارون و ترافيك داشتيم سه تايي مي رفتيم خونه ، آهو كه روي صندلي عقب نشسته بود كمي اومد جلوتر و يك دستشو گذاشت روي پشتي صندلي من و يكيشو روي پشتي صندلي بابايي ، يك نگاه به من كرد و يك نگاه هم به بابايي و اين شعرو خوند :<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ما با مامان بابامون

قلباي بابَفامون *

مي سازيم آشيونه

با هم ميريم به خونه

2- همونطور كه قبلا" گفته بودم هرشب قبل از خواب براي آهو كتاب مي خونيم و بعضي وقتها اين كارو من انجام ميدم و بعضي وقتا بابايي . ديشب نوبت من بود . قبل از اينكه من شروع به خوندن بكنم ، بابايي اومد كه آهورو ببوسه . طبق معمول رفت تو تختشو بعد از كلي خنده و شوخي و كل و كشتي ، بغلش كرد و بوسيدش و بهش شب بخير گفت وقتي بلند شد كه از تخت بياد پايين ، ديد آهو بغض كرده و چشماش پر از اشك شده . هرچقدر هم بابايي راجع به علتش ازش پرسيد جوابي نشنيد ولي من ميدونستم كه بعد از اينكه عشق باباشو با تك تك سلولهاي وجودش حس كرده بود ، دستخوش احساسات شده بود .

3 – چند روز پيش به من گفت : مامان ميدوني مكزيستي* جائيه كه بچه هايي رو كه پدر مادر ندارن اونجا نگه ميدارن ؟

4- خواهرم ديشب دوباره كمي درد داشت ، به اين خاطر كه سنگش كمي جابجا شده بود و جواب آزمايشات تكميليش هم نشون داد كه هپاتيتش ، هپاتيت ويروسي نبوده و هپاتيت انسدادي بوده كه به علت وجود همين سنگ كيسه صفرا و بسته شدن مجراي صفرا ايجاد شده .

 

پ . ن ۱ : دوستانی که خارج از ايران هستند احتمالا نمی دونند عشقولانه يعنی چی ؟ يک چيزی تو مايه های عاشقانه خودمونه  

پ . ن ۲ : باوفامون   

پ . ن ۳ : بهزيستي

 

/ 35 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پدر اروند

می بينم که جمعه ها هم کامنت می ذاری ... راستی! از قول من هم یه خسته نباشی دیگه به مامان مریم بگویید! لابد علیرضا خان خیلی شیطون شده!!

اروند

راستی! تا دوباره عصبانی نشدی بهت بگم که ... ولش کن خودت می فهمی ديگه!!

فرایزدی

سلام.جيگر اون عسل بانو که برات عشقولانه ميخونه. خواهرت هم زود زود انشاالله خوب ميشه. براش دعا ميکنيم. دخمل نازی رو ببوس.

بهانه

سلام آناجون. ببخشيد از چهارشنبه كه ديس كانكت شدم تا امروز ساعت 11 و 55 دقيقه دسترسي بهتون نداشتم. ميخواستم از حال خواهري و آهو كوچولو باخبر بشم. الهي كه همه خوب خوب هستند. بازهم برميگردم. شاد و سلامت باشيد

Rasha

سلام آنا خانم و دوشس کوچولو خوبيد خوشيد خيلی بامزست دخترتوون خيلی هم باهوش خدا نگهش داره يه بوس از طرفم ببوسش

بهانه

سلام آنا جون - صبح بخير. چرا خبري ازت نيست عزيزم. آهو گلم من- خواهري چطورن. الهي كه خوبند. منتظرت هستم. شاد و سلامت باشيد.

مامان مریم

من يه عالمه ديپرس هستم . چون من که کامنت ها رو همه رو نمی خونم ولی صاف تو وبلاگ اروند دیدم که تو گفتی که اگه جواب منو نمیدادی لال از دنیا می رفتی... تندی اومدم ببینم چیه... دیدم تیکه... اونم به چه گندگی.. :(( آخه من فقط اینو نوشته بودم برای معذرت خواهی از تنبلیم نه برای اینکه من لینک دادم و اینا ... من به مقدار زیاد دیپرس هستم...

اروند

به مامان مريم: قرار نشد از دستنوشته های وبلاگ من بر عليه يکديگر استفاده کنيد ها!

آرام

عزیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز دلم . توروخدا حسابی از طرف من به قلبت فشارش بده . بگو از طرف یه خاله ایه که عاشق شما نی نی های با احساسه . آخی احساستونو فهمیدم . این جیگر طلاها همچین که ناز میان و ابراز محبت می کنن آدم می خواد از خوشی خودشو بکشه . ایشالله ایشااله که 120 ساله باشه زیر سایه پدر و مادر و سعادتمند و عاقبت به خیر. ببوسش.