مواظب پاره آجر باشيد

 

روزي مردي ثروتمند در  اتومبيل جديد و گرانقيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي  مي گذشت . ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنارخيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد . پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيل صدمه زيادي ديده است . به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد . پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو ، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند . پسرك گفت : اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند . برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم . براي اينكه شما را متوقف كنم ناچارشدم از اين پاره آجر استفاده كنم . <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذرخواهي كرد . برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به آرامي به راهش ادامه داد .

 

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند .

خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند . اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم ، او مجبور مي شود كه پاره آجري به سمت ما پرتاب كند . اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه !

 

/ 27 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان درسا

به نا کجا آباد زندگی میرویم . ديگر حتی افتادن سيب بی معنا است . خدایا ما رو به حال خودمون وا مگذار . خوشحال میشیم به ما سر بزنید .

مامان تینا و سینا

سلام آنا جونم خوبی خانمی آهو جونم خوبه . خيلی زيبا نوشتی . آهو جون رو ببوسش.

maman ailin

آنا جونم سلام . چه مطلب قشنگی بود . روزم را با يه جمله قشنگ از تو وبلاگت شروع کردم . اميدوارم يه جوری به دور و برم نگاه کنم که اوستا کريم مجبور نشه برام پاره آجر پرت کنه . آهو عزيزم را ببوس

paybarah

داستان خيلی جالبی بود ولی اگه آدم نخواد تو اين جاده سريع حرکت کنه از قافله زندگی عقب ميمونه و اگه هم سريع حرکت کنه زيبايی های اطراف و نداهايی که از خداوند مياد را نميشنوه .نميدونم کدوم يکی ميتونه مهمتر باشه چون الان ديگه همه زندگيمون مال خودمون نيست بخاطر بچه هامون هم که شده آدم لازمه که با جريان آب و با همون سرعت حرکت کنه که در آينده جلوشون شرمنده نشه

مامان امیرعلی ونیایش

با اينکه قبلا هم اين متنو خونده بودم؛ولی انگار اين بار تاثيرش بيشتر بود؛شايد سرعت اين روزام اونقدر زياده که ممکنه يه پاره آجر نثارم بشه؛نمی دونم!اگر با سرعت نروم از خودم هم جا می مونم... .

باباي فردا

چرخ گردون خودش بيش از حد سريع ميچرخه و کاشکی ماها حواسمون باشه که توی اين سرعت گم نشيم و هميشه بتونيم يا خيلی سرعت نگيريم و يا در اوج سرعت ٬ نگاهمون هم دقيق باشه.

آدم بي معرفت

حكايت تامل برانگيزي را نقل كرده ايد كه نمي دونم چرا يه هويي سرمو كشيدم كنار كه اون پاره آجره بهم نخوره؟!!

melika

سلام هميشه از خوندن کامنتها و مطالب جالبت لذت برده ام دوست دارم از نزديک خودت را هم ببينم اهوی عزيزم را ببوس.

melika

لطفاايميل مامان گيگيل را به من هم بده! می خوام ازرش خواهش کنم دوباره خانه گيگيل را راه بندازه. دارم دق می کنم بسکه ميرم سراغ وبلاگهای آشنا و می بينم همه سوار ماشینهای گرون قیمتشون شدن و دارن میرن و به پاره اجر هم دیگه جواب نمیدن اروند کجاست ؟؟؟؟‌تو میدونی؟

ziba

سلام انا جان . حکايت اموزنده ای بود. تو زندگی گاهی مواقع برای ادم سخته تشخيص اينکه کی سريع بره کی يواش و با دقت . اما فکر ميکنم زرق و برق دنيا مثل همين ماشين گرون قيمت و کيف و حالی که ادم توی شتاب گرفتن با اون ماشين رو داره ادم رو از ديدن اطرافش غافل ميکنه.