دنیای پررمز و راز عکس ها

از صبح دارم به اون عکس فکر می کنم. به بابابزرگ خدابیامرز و مامان زری که هردو خیلی جوونند و به نظر می رسه که زیر 30 سال داشنه باشن و حتی خیلی کمتر. بابابزرگ کت شلوار و کراوات داره، صورت سه تیغه و موهاشو به سبک جوون های اون موقع آراسته و احتمالا پارافین هم زده. مامان زری ترکه ای با پیراهنی چسبون تا سرزانو و آستین های کوتاه. دو رشته مروارید درشت دور گردنشه و موهاش هم مثل خانوم های سال های حدود سی-سی و یک فر کرده و فرقشو کج باز کرده و از دو طرف سنجاق زده. دخترک کوچولویی -زیر یک سال- روی پای بابا بزرگ نشسته. پیراهن چین چینی کوتاه تنشه و کفش های سفیدی که دور مچ پا با دگمه فشاری بسته شده. عکس سیاه و سفید و قدیمیه. اما کاملا مشخصه که دختر کوچولو تپل و خوشگله. اول فکر کردم مامانه، اما بعد متوجه شدم که خاله نسرینه. خاله ای که حتی مامان هم اونو ندیده. حدودا دو ساله بوده که تب شدیدی می کنه و از بین می ره. هنوز هم که هنوزه هروقت صحبتش می شه، مامان زری از خوشگلی زایدالوصفش که هرجا می رفتن، توجه همه رو جلب می کرده تعریف می کنه. با خودم می گم چه حیف. اگر مونده بود من الان دو تا خاله داشتم که یکیشون بزرگتر از مامانم بود و احتمالا همونقدر مهربون و دوست داشتنی بود. حتما اونم الان سفید و تپل مپل بود. یعنی موهاش مثل مامان مجعد و پر بود یا مثل خاله سوسن نرم و صاف؟ شاغل بود یا خونه دار؟ حتما به شوهر اون هم می گفتیم عمو. احتمالا دخترخاله یا پسرخاله ای هم بزرگتر از خودم داشتم و شاید اون هم بچه ای داشت به سن و سال دخترک که این می تونست خیلی هیجان انگیز باشه و البته افتخار نوه اول بودنو از من می گرفت. فکر می کنم به اینکه حتما چشم های اونم مثل مامان و خاله و دایی رنگی بوده. مثل مامان زری، سبز و یا مثل بابا بزرگ، عسلی؟ حتما قیافه اون هم شبیه مامان و خاله و دایی بود. چرا نموند؟ چرا ندیدمش؟ 

چه خوب که احسان-پسر خاله سوسن- برای تحصیل در مقطع دکترا رفت امریکا و بعد از 4 سال و نیم خاله سوسن رفت دیدن اون و در حین این مسافرت، یک سفر کوتاه چند روزه هم به نیویورک داشت تا سری به خاله و دخترخاله های خودش بزنه و اونجا از توی آلبوم قدیمی خاله بزرگ از روی این عکس قدیمی که قدمتی حدود 60 سال داره عکس گرفت و امروز صبح وقتی که من قبل از رفتن به سرکار منتظر تموم شدن کار ماشین لباسشویی و پهن کردن ملافه ها بودم، روی وایبراین عکسو برای من فرستاد، تا حالا من تصویری از خاله ندیده ام ببینم. از همه دست اندرکاران: احسان، خاله سوسن، خاله مامان به خاطر نگهداری خوب این عکس و تکنولوژی ممنونم. من الان احساس آدمی رو دارم که دوتا خاله داره و از این بابت خوشحالم. 

/ 1 نظر / 13 بازدید
سمیه

چه حیف شده که اون خاله فوت شده!! منم در حسرت همین خاله هستم که دقیقاً اولین فرزند مادربزرگم بوده و قبل از دنیا اومدن مادر من ،فوت شده.. کاش زنده میبود تا من با پسرش ازدواج می کردم[پلک]