برف و زندگی ...

از پنجره كوچيكي كه روزنه ارتباطي من با دنياي بيرونه ، دونه هاي سفيدو كه  يكي يكي ميان پايين با چشم دنبال ميكنم . يك فنجون چاي گرم ، يك شيرينی خامه شكلاتي ، يك كتاب خوب و جايي گرم براي لميدن و كمي سكوت تنها چيزهائيه كه كم دارم .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

به نظر شما چرا روزهاي برفي و باروني يادآور خاطرات قشنگ و عاشقانه است ؟ حداقل من تا حالا نشنيدم يا جايي نخوندم كه كسي بگه اون روز گرم تابستون ، من و ... يادش به خير . جدي دليلش چيه ؟

 آيا  جز اينه كه وقتي هوا سرده ، دستتو ميدي تو دست نامزدت يا همسرت يا اون كسي كه دوستش داري و خودتو تا حد امكان بهش مي چسبوني تا زير چترش جا بشي و گرماي تنشو حس كني و مراقبت باشه تا ليز نخوري  ؟ آيا به اين خاطر نيست که وقتي ميري با عزيزت تو ماشين ميشيني ، بخاري ماشينو روشن مي كني و بهش نزديكتر ميشي و اون دستهاي يخ زده تو ها مي كنه و  شيشه هاي بالا كشيده و بخار كرده ، حريم خصوصي شما رو خصوصي تر مي كنه ؟ دليل ديگه اي داره جز اينكه توي سرماي هوا توي چارديواري امن خونه كنار شومينه يا بخاري ميشيني و با محبوبت چاي مي نوشي و فرصتي پيدا مي كني كه گپي بزني و درددلي كني ، همراه با تماشاي قطره هاي بارون يا دونه هاي برف كه سياهي ها رومي شورن و  پايين ميان . و اين تعريف ديگري جز " زندگي " داره ؟     

                                     

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه(آسمان مال من است)

سلام مامانی! آره راست می‌گی! هميشه گرم ترین و نزديک ترين احساسات مال روزای سرد بوده. خيلی قشنگ همه چی رو گفته بودی. واقعا همينه...يادش بخير!!! منم کلی خاطره يادم اومد! ای جوونی!!! راستی اون پروژه هنوز در مرحله تصميم‌گيری هست! اما خب فکر نکنم با توجه به شرايط به اين زودی‌ها به مرحله اجرا برسه! تا خدا چی بخواد. شما هم دعا کن برام. ضمنا دختری داری که شاه نداره خيلی هم درسته! الهی من فداش شم که اينقدر با احساسه. خدا نگهش داره براتون.

شبنم

دقيقا تعريف زندگيه . آخه تو تابستون و گرمای تندش کمتر پیش میاد پیاده راه بریم. اما تو دل سرما هم میشه پیاده رفت و با گرمای وجود کسی داغ شد ... شاد باشی ...شبنم

maman ailin

آنا جونم چه قد خوشگل نوشتی . چقدر ما در روز مرگی گم شديم. چقدر کمتر به اين روزهای زيبا توجه ميکنيم و يادمون ميره که خوشبختی کف دستونه و همش بيرون از پنجره بخار گرفته دنبال خوشبختی و آرامش ميگرديم

MOna

آنا جونم. واقعا که منهم زمستون رو بخاطر همه اين خوبيهاش دوست دارم. با اين وصف قشنگ تو.

مهسا

من زمستون رو دوست ندارم اما دوست دارم به بهانه سرما بچسبم به همسر گرامی !!!!!

مامان ديبا

من حاضرم جونمو بدم بابت بدست اوردن اون دو خط اولي كه نوشتي ....

مامان تینا و سینا

سلام آنا جون ايشالله که هم خودت هم آهو جونی خوب و خوش و سلامت باشين . خيلی زيبا نوشته بودی واقعا لذت بردم . راستی شما اين پست رو شنبه نوشتيد ولی چرا امروز تو وبلاگم آپ شدين . اگه دليلش رو ميدونين به من بگين .

farid

موفق باشيد منتظرم