چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني ؟!!!

دست خودم نيست وقتي سر يك موضوعي ، به حق يا ناحق از دست بابايي ناراحت ميشم تا بهش نگم راحت نميشم، حتي اگر قضيه مربوط به مدتها پيش باشه . اگر حق باشه كه معمولا" با كمي صحبت حل مي شه ولي امان از وقتي كه اين اعتراض ناحق باشه و كمي هم بي انصافي چاشنيش شده باشه ، اون موقع ديگه بابايي حسابي جوش مياره و تبديل به يك شير زخمي ميشه كه هيچ جوري نميشه بهش نزديك شد تا گذشت زمان مشكلو حل كنه . ديشب هم همين اتفاق افتاد . حرفي رو كه مدتها بود تو دلم مونده بود و ذهنمو درگير كرده بود بهش گفتم و خودم راحت شدم . برعكس بابايي حسابي به هم ريخت . دلايلش كاملا" منطقي بود و اعتراض من تا حد زيادي نابجا بود ....  صبح كه زنگ زدم محل كارش تا ببينم اوضاع احوال چطوره ، ديدم حسابي پكره و اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست . اينجور وقتا كه خودم مقصرم ، طاقت سردي و دلخوريشو ندارم و از اينكه اون نميتونه سريع موضوعو فراموش كنه كلافه مي شم و يکجورايی دلم براش تنگ می شه. ( البته اين تذکرم بدم وقتيکه اون مقصر باشه احساسم کاملا" متفاوته .)

...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

( به قول اسكارلت در برباد رفته ) فردا... فردا يك فكري براش مي كنم .    

 ...

چرا فردا ؟ همين الان ... درست در لحظاتی که می خواستم اين مطلبو پست کنم ، با يک عذرخواهی کوچيک تلفنی از دلش درآوردم .

من اين شير خشمگينو ، وقتی آروم ميشه خيلی دوست دارم .

 پی نوشت : منظورم از بابايی ، همسرمه . 

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانیا

اگه همه همينطوری اشتباهاتشونو بپذيرن واقعا دنيا گلستان می شه

مامان امیر مهدی

کاش همه می توانستند هر چی تو دلشونه بگند تا يه سو تفاهم کوچک تبديل به يه کينه عميق نشه

ماماني

آنا جون کاملا درکت می کنم منم همه چی رو می گم و طاقت ناراحتی همسر محترم رو هم ندارم . خوشحالم که هم خودت خوبی هم از دل بابايی در آوردی ايشالله هميشه خوش باشين .

نگين

گاهي وقتا لازمه ادم در مورد خيلي چيزها فردا فكر كنه

مامان خوشبخت

از قديم ميگفتن اين حالت ها نمک فلفل زندگيه . بايد اعتراف کنم که اکثر اوقات نمک فلفل رو من به زندگیمون اضافه میکنم! ولی انقدر صبر ندارم و همون لحظه که ناراحت میشم میگم فقط شاید چند دقیقه تاخیر داشته باشه که با عصبانیت همراه نشه . آخه اگه بیشتر صبر کنم یادم میره !

بهانه

سلام آنا جون. چقدر جالب درونت رو تصوير كردي. اين عادت خوبيه كه گله ات رو عنوان كني چون هرچقدر كهنه تر بشه به همون نسبت ضخامتش بيشتر مي شه. و خوبتر اينه كه وقتي مي دوني حق با طرف مقابل زود عذرخواهي مي كني جالبه كه اجازه اينكار رو داري؟؟؟!!! آهو رو ببوس . شاد باشيد

مامان گیگیل

امان از اين شير و ببرها که با هر چيزی خشمگين ميشن و خيلی زود هم خشم شون فراموش ميشه. اميدوارم اين آقای شير مهربون تو هم همچنان و هميشه مهربون بمونه و هيچ وقت هوس خوردن تورو نکنه

ليلوا

لبخندم نيست نمي دانم كجا مانده است حيران و سرگردان پرسه زنان كوچه هاي غريب را ميمانم واژه‌ ها در اهتزاز رويش ساقه ي مهتاب آرزو را گم كرده اند نميدانم گندم هاي طلائي را كه ارمغان مي آورد .... با تو هستم كجائي ؟ ك .....ج ..........ا جرعه ي نوري ميهمانم كن .... سلام به وبلاگ من هم سر بزنید

فرنوش

گاهی اوقات این شیرهای خشمگین هم به اندازه شیرهای آرام جذاب و قشنگند. به هر حال گفتن گلایه ها همیشه بهتر از نگفتن و فرو خوردن است. فقط زمان گفتن و نحوه گفتنه که تاثیرش را کم و زیاد می کنه. امیدوارم همیشه همدیگر رو درک کنید