نوشی بدون جوجه هايش

جوجه هاي نوشي رو بردن ... باورم نميشه . قلبم داره از جا كنده ميشه . توي دلم آشوبه ... مگه ميشه به همين راحتي دو تا جوجه رو از زير پرهاي مادرشون بيرون كشيد وبرد . دستهام يخ كرده ... خدايا كمكش كن .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

انگشتهام از مغزم فرمان نمي گيرند . ديگه نمي تونم ادامه بدم ...

 

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگين

لعنت به اين ........................... اخه چيو لعنت كنم بايد همچه را لعنت كنم غرور مردانه يك مرد را قانون را /////

ماماني

وای ....اين همه تلاش /اين همه دوندگی ...آخه چرا بايد اينطوری بشه ؟ کاش برشون گردونن .ايشالله که جوجه ها خيلی زود برگردن پيش مامانشون . طفلک الان چه حالی داره؟ اصلا نمی تونم باور کنم تصورش برای ما وحشتناکه خدا به داد اون برسه .

پدر اروند

واقعاً شوکه شدم! فکر می کنم دست کم می شود به یک بمب گوگلی دیگر فکر کرد...

shabnam

آنا جون چی بگم . ماها که خودمون جگر گوشه داريم ميدونيم که بدون جوجه هاش پرپر ميشه . خدا خودش کمکش کنه ...شبنم

بی تا

سلام يکی يه خبری از نوشی نداره خيلی نگرانم امروز دوشنبه اس يعنی ديگه شب شده چرا خبری ازش نيست

شهرام

به من سري بزن تدريس گيتار

گلناز

سلام.قبلا يه جا ديگه خونه داشتين.اول شک کردم همون باشين ولی قالبتون به يادم اورد.اهو جون خوبه؟پست قبلی رو که خوندم يهو فک کردم ۴ نفر يعنی...ياده حرف باباي اهو افتادم که يه زمانی گفته بودين...