بازهم ازدواج

 

آهو : مامان ، ماني مي خواد با من ازدواج كنه . <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من ( درحاليكه توي دلم مي گم اي بابا ، يك كانديداي ديگه . آخه اين بحث ها كي مي خواد توي مهد تموم بشه ؟!! و سعي مي كنم خودمو بي تفاوت نشون بدم ) : چطور مگه ؟ از كجا فهميدي ؟

آهو : خودش مي گه . دوست داره ديگه .

من : مامانی ، شما هنوز كوچولوئيد . خيلي مونده تا بزرگ بشيد و وقت ازدواجتون بشه .

آهو ( درحاليکه شونه هاشو بالا ميندازه ) : خب مي خوايم همينجا انتخاب كنيم تا وقتي بزرگ شديم يادمون بمونه .

ياد بچگي هاي خودم مي افتم . زماني كه با پسر يكي از اقوام به نام بابك هم بازي بوديم . اين بابك بعضي وقتا خيلي حرصمو درمياورد . هميشه با خودم مي گفتم نكنه وقتي بزرگ شدم يادم نمونه كه چقدر ازش بدم ميومده . بايد يك جايي بنويسم كه " من با بابك ازدواج نمي كنم " . ( به صورت بخش بخش بخونيد ، همونجوري كه كلاس اول كلماتو بخش مي كرديد )

البته بابك دوازده سالش كه بود رفت آمريكا و ديگه برنگشت .

 

 

 

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فيروزه

سلام ... آنا جون اينجوری که داره پيش ميره ممکنه که تعداد پسر اينقدر کم بشه که نگو :دی ... خوبه که از الان اينقدر کانديد داره :پی ... شوخی کردم ... اميدوارم که هميشه شاد و سلامت و خوشبخت باشيد :)

mamane khargooshak

انا جون.سلام.حال پدر چطور هست؟ به نظر من که دختر گل شما بسيار دور انديش ميباشند و شما نگران نباش تقصير خودته که اينقدر اهو خوشگل و خوش تیپ و نازه.ببوسش

باباي فردا

فکر کنم فقط بايد بگم امان از زبون اين فسقلی ها... عکس جديد لوگو خيلی قشنگه ٬ خيلی خيلی... يه لبخند رضايت و آرامش ٬ عشق و دوستی و يه غرور زيبا٬ غرور به داشتن خانواده ای گرم و صميمی در چهره بابای عزيز آهو خانم ديده ميشه.

نسترن

سلام به انای :چی بگم داماد دار.بابا ای ول...مبارکه.دور از شوخی بايد چی کار کرد؟منم يک خواهرزاده دارم که بعضی وقت ها می گه:خاله من چه قدر از باران بزرگترم من می خوام با باران عروسی کنم و منم چشام گرد می شه.راستی اون چوب جادو رو پيدا کردی؟به منم می دی؟

بابای درسا

سلام من که واقعا در حال حاضر نميدونم اگه يه روزی دخترم از من اين سئوالو بپرسه چی بايد بهش بگم . عکس جديد لوگوتون مبارک ولی....

سمیر

سلام خوبی عزیز... جالب می نویسی... فقط اینکه چرا وبلاگتو به بلاگفا منتقل نمی کنی. بلاگفا از هر جهت سر تر از پرشین بلاگ هستش. در هر صورت موفق باشید.

مامان آرمينا

حالا كه وبلاگ آرمينا رو آپديت كرديم ... ديگه سر نمي زنيد؟ منتظرتون هستيم... اين آهوي شما بزرگ بشه ..چي ميشه..؟ از الان اين همه خواستگار داره....

MOna

آنا جون پس خودت هم دختر زبلی بوده هااااا! آهو هم مثل خودت زبله.نگران نباش.

بهانه

سلام- صبح بخير- ميگم اگر من دخترم يه همچين حرفي بهم ميزد به خدا از غصه دق ميكردم ، آخه راستش حتي تصور اين قضيه آزارم ميده. اينكه يه روزي بخوام دخترم رو به دست يكي ديگه بدم ديوونه ام ميكنه. مامانم هميشه ميگن تو خيلي خودخواهي مگه ما همين كارو نكرديم ولي منم هميشه همين جواب و ميدم : من با بقيه فرق ميكنم (خيلي روم زياده نه؟؟) دخترك شيرين زبون و ببوس و بهش از حالا بگو كه به كس كسونش نمي دي به همه كسونش نمي دي. به كسي ميدي كه كس باشه پيرهن تنش اطلس باشه. شاد باشي و سلامت عزيزم

sadaf

سلام ميشه به من بگين اومدن يه بچه تو زندگيه دو نفره چطوريه اخه من همش فکر ميکنم بچه دردسره از فکر اينکه يکی بين من و شوهرم باشه ديوونه می شم فکر ميکنم اگه يه روزی بياد خفش می کنم