دانستنيهايی درباره آهو ۱

اول اينكه ممنون از پيگيري همه دوستان در مورد چشم آهو . ديشب بردمش دكتر ، خداروشكر مشكلي نبود و همانطور كه قبلا" هم گفته بودم ، كمي تنبلي چشم داره و كمي هم آستيگماته كه روزي 3-4 ساعت بايد عينك بزنه. دكتر بعد از معاينه گفت : كه چشم چپش از 1 آستيگمات به نيم تبديل شده و تقريبا" صفر در نظر مي گيره و براش شيشه ساده ميده . چشم راستش هم بهتره ، عينك جديد براش نوشت كه اينم بايد روزي 3-4 ساعت بزنه و با چشمش كاركنه ، يعني نقاشي کنه يا تلويزيون تماشاكنه و يا با كامپيوتر كاركنه ، تا يك ماه ديگه كه مجدد معاينه بشه . در كل اوضاع بهتره .

 <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نميدونم اين چيزهايي كه ميخوام بنويسم خواننده اي داشته باشه ، يا نه . ولي بهم اجازه بديد كمي خودخواهي به خرج بدم و چيزايي رو براي دل خودم بنويسم . آخه اين وبلاگ تا حدي دفترچه خاطرات آهو هم هست . به همين خاطر بخشي از عاداتشو مي نويسم . فكر مي كنم يادآوري و مرور اونها سالها بعد ، براش خالي از لطف نباشه .

 

-      شبها تا كتاب براش نخونيم نمي خوابه  و معمولا" زير بالشش چند تا كتاب هست .

-    مشترک دو مجله بادبادک و دوست خردسالان هست . 

-      وقتي ميره دستشويي تا ( با عرض معذرت ) پي پي كنه ، 7- 8 تا كتاب با خودش مي بره اونجا تا بيكار نباشه و تا وقتي كه همه اون كتابها رو يك دور نبينه ، بيرون نمياد .

-      تا جائيكه حريف ما بشه ، بدون كيفش جايي نميره و كيفش هميشه پر از انواع و اقسام خرت و پرته . از انواع و اقسام ماژيك و مدادرنگي و دفتر بگير تا گل سر و شونه و برچسب و خرده ريزايي كه  از تو تخم مرغ شانسيهاش در مياره تااااا.... كيفش مثل كيف مامانش هميشه پر و شلوغ پلوغه .

-       اگر مسافرت بخوايم بريم كه ديگه واويلاست . يك ساك جداگونه پر از وسايل و اسباب بازي و باربي و هرچيزي كه فكر كني تا جائيكه ساك به مرز انفجار ميرسه ، مي بنده . البته اين وسايل به هيچ عنوان شامل لباساش نميشه و اونا رو من بر ميدارم .

-       وقتي نصفه شبا براي دستشويي بيدار ميشه ، به صورتي بلند و آهنگين ( ماااااااااماااااااان آنااااااااااااا ) منو صدا مي كنه و من تا دم دستشويي من بايد همراهيش كنم . جالب اينه كه 90 درصد اوقات قبل از اينكه منو صدا كنه من خودم بيدار ميشم .

-      بعد از دستشويي وقتي كه داره ميره تو تخت تا بخوابه ، ميگه : " يك ليوان آب يخ يخ يخ بده . اندازه آسمونا يخ باشه . " تا حدود دوسال پيش اين جمله رو به اين شكل مي گفت : " آب سرد سرد سرد بهم بده . تو اون ليوان صورتيه ."  يك مدت بعد كه خواهرم يك ليوان صورتي ديگه براش گرفته بود ، مي گفت : " آب سرد سرد سرد بهم بده تو اون ليوان صورتيه كه خاله پريسا خريده . " و اين جمله هميشه كامل ادا مي شد ، حتي مواقعي كه از شدت خواب نمي تونست چشماشو باز كنه .    

-      عاشق جمع كردن انواع و اقسام آت و آشغال كاغذيه ( درست مثل بچگي خودم ) . كارت ويزيت ، اتيكت ، كاتالوگ ، بروشور ،  فاكتور و ...

-       مثل همه همسن و سالهاي خودش عاشق انواع و اقسام تخم مرغ شانسيه .

-       عاشق رنگ صورتي و باربي و كليه وسايل باربيه .

-       از تيركمون و اسلحه و پليس بازي و فيلمهاي اكشن هم خوشش مياد .

-       وقتي تو مود رقص باشه ، خيلي خيلي خوشگل و هماهنگ با آهنگ ميرقصه ولي اگرم دلش    نخواد هيچكس به هيچ شكلي نمي تونه وادارش كنه برقصه .

...........

خيلي پرچونگي كردم ، بقيه اش باشه ... شايد وقتي ديگر .

 

/ 22 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
dorna

سلام آنا جان چه کارهای با مزه ای ميکنه اين ناز گل خانومت ببوسش

ماماني

آنا جون دستت درد نکنه که ما رو هم تو شادی خودت از بابت شنيدن حرفهای آهو و کارهای قشنگش شريک می کنی خيلی شيرينه اين دختر گل از طرف من ببوسش از اينکه خدا رو شکر چشمش مشکلی نداشته خيلی خوشحالم .

دختر بابا

سلام...واي چه بامزه بودن اينا...منم يه ابجي كوچولوي شيطون دارم كه وايييي نگو خيلي از كاراش شبيه اهو جون ...فقط يه مترم زبون داره...

اروند

من یه دعا می کنم همیشه که ماآنی خیلی دوس داره... اونم اینه که به خدا می گم یه کاری کنه که همه آدما مثل خودش! حالشون خوب باشه ... پس هر وقت که دیدی حالت خوبه، بدون که صدای من به گوش خدا رسیده ... راستی خوشحالم که آهو از تخم مرغ شانسی هاش خوشش اومده. اصلاْ کسی چه می دونه؟ شايد يه روز خودش تو مسابقه من اول شد!

آنا

به اروند : منم با ماانی موافقم . اين بهترين دعائيه که ميشه در حق ديگران کرد .

مامان امیر مهدی

خدا کنه پسد من مثل اهو خانم کتاب خون بشه به قول اهو اندازه اسمونا

بهانه

سلام آنا جون- مرسي عزيزم كه اشتباهم رو يادآوري كردي كلي خجالت كشيدم. ((سرخوردگي)) يعني چي؟؟؟ آناجون خيلي جاي شما و آهوجون خالي بود. كاشكي مي تونستي و مي آمدي. باشه وقت بسياراست. ممنون از كامنتت. آهورو ببوس شادو خوشبخت باشيد

dorna

ميگم انا جان شما نميخوای اپ کنی زود باش ديگه مرسی سر زدی خانومی کامنتت خيلی با حال بود

سلام آنا جون چند سالته

سارا

سلام.من خاله سارای شایا کوچولوام.جالب اینه که اسم مامان شایا هم "آنا"ست.الانم شایا پیشم نشسته و من داستان "آهو " رو واسش خوندم.شایا میخاد به آهو یه چیزی بگه :"سلام آهوی زیبا.شما اخلاقت مثه منه.مثه من توام باربی دوست داری و دوست داری چیزای کاغذی و تخم مرغ شانسی جمع کنیی.خوشحالم یه دوست جدید پیدا کردم.راستی من 6 سالمه.تو چند سالته آهو جونم؟" ببخشید.منم پرچونگی کردم.ولی نمیشه به حرفای شایام گوش ندم.