بگذارید احساستان هوایی بخورد

همه آدم ها حق دارند که کسی را دوست داشته باشند
همه آدم ها حق دارند که کسی دوستشون داشته باشه
حق دارند که دستی را داشته باشند برای گرفتن، نوازش کردن و نوازش شدن
حق دارند که کسی باشد که با هم بستنی وانیلی با شاتوت بخورند
که با هم برند امامزاده صالح
که توی ماشین یکی بغل دستشون باشه که میوه براشون پوست بگیره
که دوتایی با هم برن خرید
برن رستوران و غذاهاشونو با هم شریک بشن
که کسی را داشته باشند که گاهی دلشون ضعف بره براش
که گاهی سرش غُر بزنن، گاهی براش گریه کنن، با هم بخندن 
که با هم برنامه سفر بچینن
کسی باشه که به شوق اومدنش خونه را گردگیری کنن، غذا بپزن
که کسی باشه که براش خرید کنن
یک گوش شنوایی باشه که یک ساعت براش بی وقفه حرف بزنن
که...

این آرزوها خیلی کوچولو و دست یافتنی هستند، نه؟ باورتون می شه دوروبرمون هستند کسانی که همین آرزوهای کوچولو، براشون حسرت های بزرگی می شه؟

کلن آدم ها یه دل دارن که سن و سال نمی شناسه، مرد و زن هم نمی شناسه. آدم ها را با خط کش های بدقواره و بی قواره ذهن خودمون، با عناوین وزین و بُرّایی به نام "عرف" یا "سنت" قضاوت نکنیم.

برای "هردوتون" خوشحالم.

 

 

/ 4 نظر / 12 بازدید
آبان دخت

چقدر عالي نوشتي ... واقعن هم همينطوره . اصلن شايد خود زندگي همين حس هاي كوچكي است كه خيلي وقت ها ازمون دريغ مي شه . پس منم براي هردوشون خوشحالم ! [نیشخند]

سمیه

چقدر عالی چقدر حس هایی خوبی منتقل شد.. زنده باشی

تنديس

واي آناي عزيز ممنون. پستتون مثله يك تلنگر مي مونه. يه لحظه پيش خودم فكر كردم كه منم خيلي وقت ها به قول شما با اون خط کش های بدقواره و بی قواره ذهنم ديگران رو قضاوت كردم و بعضي اوقات اين قضاوت هاي نادرست رو حتي به روشون آوردم و باعث ناراحتي شون شدم.كلاً‌ من تازگي هاخيلي ايرادگير شدم.شما فكر مي كنيد اگه در كلاس هايي كه شما شركت مي كنيد حضور پيدا كنم برام مي تونه موثر باشه. خيلي وقت ها خودم هم از اين همه ايرادگيري هاي خودم خسته مي شم. دلم خيلي براي حس كردن مواردي كه توي پستت نوشتي تنگ شده [ناراحت]

سوژه

منو توصیف کردین مرسی