این روزها...........

این روزها از شدت پرحرفی، کم حرف شده ام. از شدت پُرکاری و بی وقتی. می ترسم که نتوانم حق مطلب را ادا کنم. این است که نمی نویسم.

این روزها جنبه های جدیدی از وجودم را زندگی می کنم. آناهای کوچک مانده و نابالغ را از گوشه و کنار خودم بیرون می کشم و پَروازشان می دهم. آنای مغرور و محافظه کار را به سمت تجربه های جدید و حتی شکست های احتمالی هل می دهم. آنای کله شق را وادار به آرامش و احتیاط می کنم. آنای ساکت، این روزها سکوتش را شکسته، کلی حرف می زند، دعوا می کند، اشک می ریزد تا نتیجه بگیرد. آنای حساس و احساساتی و زودرنج این روزها بی خیالی پیشه کرده و آنای همیشه درخدمت هم رفته تعطیلات.

این روزها نشانه ها را جدی می گیرم. سرنخ های کائنات را رها نمی کنم. از دوستی ها و ارتباطات جدید استقبال می کنم.

این روزها گاهی از شدت ترس و نگرانی پشتم می لرزد، از شدت ناراحتی آنقدر اشک می ریزم که صبح چشمانم از شدت پف و سوزش باز نمی شود، از شدت غرور غرق شادی می شوم، می خندم، غصه می خورم، دلشکسته می شوم، می جنگم، دعوا می کنم و .... زندگی می کنم.

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
شرمنده ی خودم

یه بار فکر کنم اینجا خوندم که می رید کلاسهای خودشناسی(اه اشتباه نکنم)چه قدر این پستتون قشنگ بود.انگار می دونید می خواید به کجا برید.خوش به حالتون.

نفس

موفق باشی دوست من[قلب]

مامان درسا

چه خوب... کاش منم می دونستم چکار باید بکنم. بدجوری از زندگی بریده ام و بدجوری خسته ام. مهربو.ن همسر می گه همش داری بازده منفی می گیری و من می گم چه قدرنشناس[ناراحت]

farahnaz

man kolan ashegh hame ana hay vojode to hastam doostam . boos