تابستان خود را چگونه می گذرانید؟؟؟

زمانی که ما بچه مدرسه ای بودیم، سه ماه تعطیلی واقعا معنی سه ماه تعطیلی را می داد. یادم هست که از روزی که آخرین امتحان خرداد ماهو می دادیم تا اول مهر، فوق فوقش یک بار برای گرفتن کارنامه سر و کارمون به مدرسه می افتاد، درس و کتاب که هیچ. البته به استثناء سالهای آخر دبیرستان و آمادگی برای کنکور. یادمه که تمام روزهای تابستون من به تنبلی، کتاب خوندن، نقاشی، برنامه کودک دیدن، مسافرت، مهمونی دادن و مهمونی رفتن، شب نشینی های خونوادگی و آوازهای دسته جمعی، صبح ها خوابیدن تا نزدیک ظهر و شبها بیدار موندن تا دم دمای صبح می گذشت. خیلی از روزهای تابستون من و شیما - دختر دوست خانوادگیمون و دوست صمیمی من - با هم می گذشت. ما 3 تا دختر بودیم و اونها هم همینطور و خونواده هامون هم صمیمی و خونه یکی، بنابراین ممنوعیتی برای هیچکدوممون وجود نداشت. یا اون می اومد خونه ما و یا من خونه اونها می موندم و خدا می دونه که ما دوتا چه عالمی با هم داشتیم و شب تااااا سپیده صبح چقدر حرف می زدیم و می خندیدیم. چقدر می رقصیدیم و بازی می کردیم از ورق بازی و منچ و مارپله و اسم فامیل و نقطه بازی تا خاله بازی و اجرای تئاتر عروسکی و ..... تا دلتون بخواد فیلم و کارتون می دیدیم. گربه های اشرافی، زیبای خفته، سیندرلا و سفیدبرفی..... فیلم اشک ها و لبخندها، تختخواب سحرآمیز، فیلم هندی و فیلم فارسی هایی که از فیلتر بابا رد شده بودند و مهر مجاز خورده بودند، برای بار دهم و بیستم و صدم می دیدیم. واو به واو مکالمات و صحنه ها را حفظ بودیم، اما بازهم با لذت وصف ناپذیری می نشستیم و تماشا می کردیم. چقدر در دنیای بچه گانه خودمون تقلید هنرپیشه ها را می کردیم و مسخره بازی در می آوردیم.  مامان هم که معلم بود و تعطیل و دیگه بساط کیف ما جور ِ جور بود. 
اما حالا. تا همین امروز که تقریبا به نیمه تابستون رسیدیم، هنوز معنی تعطیلی مدارس را حس نکردیم. کلاس های تابستونی اجباری، برنامه آموزشی، مانتو شلوار و مقنعه مدرسه شستن و اتو کردن، ظهر لاک زدن و شب پاک کردن، سرویس ساعت 6:45 صبح، اس ام اس های پشت سر هم مدرسه و اعلام نمرات کلاسی، آزمون تعیین سطح ریاضی و علوم برای سال جدید، باز ورد همیشگی "درستو بخون"، کلاس و کلاس و کلاس، اون هم توی این گرمای جهنمی. فعلا و تا پایان کلاس های مدرسه که به اضافه کلاس زبان و بسکتبال و گیتار کل هفته دخترک را پر کرده اند، امکان مسافرت هم نیست و البته تاثیر داشتن یک مامان شاغل همیشه گرفتار با یک شغل پراسترس تمام وقت را هم نمی شه در هرچه زیباتر کردن این تابستان دلپذیر، نادیده گرفت.

تابستون هم تابستونای قدیم....

/ 4 نظر / 23 بازدید
asal

salam dooostam webloget kheyli ghashang va khooobe khooosh hal misham pish manam biyay [گل][لبخند]

یک دوست

راست می گی . دیگه هیچی رنگ و بوی قدیما رو نداره حتی تابستون هم تابستونای قدیم.

سمیه

انگار تابستونای قدیم و "برا همیشه گذشته" منو توصیف کرده بودی. یه کم از آهو خانوووم و شیرین زبونیاش بگو

نسیم

خودش سرشو شلوغ کره.اگه خودش راضیه هیچچی اما اگه نه... ببین اون یه نمونه س بچه های امروزی هم یه جور دیگه خوشن خوب